شرح

۱۷ آذر ۱۳۸۶

اصول عرفان در کتاب ایقان

مقدّمه

یکی از وجوه مشترک ادیان عرفان عملی و نظری است که در آثار مقدّسه همۀ ادیان ذکر گردیده و در واقع جوهر و اصل همۀ ادیان است ولی به مرور ایام دچار انحراف شده و هدف آن گم گردیده بطوری که هدف را یکی شدن با خدا و دست یافتن به نیروهای غیبگوئی و پیشگوئی و یا توانائی انجام کرامات دانسته اند. اگر معتقد به حرکت تکاملی ادیان باشیم با بررسی دیانت بهائی متوجّه می شویم که اصل عرفان صریح تر از قبل مطرح شده و راه هر نوع انحراف بسته گردیده است.۱

جهت دستیابی به این مطلب و بدلیل محدودیت کار، تنها دیانت مسیح و اسلام از ادیان قبل مورد بررسی قرار گرفته و از آثار دیانت بهائی کتاب مستطاب ایقان مورد نظر بوده است. اگرچه کتاب ایقان کتابی صرفاً عرفانی نیست لیکن عرفان نظری و عملی (طریق سلوک و هدف آن) را می توانیم در این کتاب یافته و بسیاری از وجوه تمایز آن را با دیگر ادیان ملاحظه کنیم. لازم به ذکر است که برای درک عرفان در ایقان، آگاهی از سایر کتب عرفانی امر بهائی ضروری است و بدون آنها فهم ما از عرفان ناقص خواهد بود.

تعریف عرفان 

دایرة المعارف مصاحب عرفان را چنین تعریف می کند: "عرفان در اصطلاح حکما و صوفیه معرفت قلبی است که از طریق کشف و شهود نه بحث و استدلال حاصل می شود و آن را علم وجدانی هم می خوانند. دانشی را که مبنی بر عرفان است معرفت می خوانند.". ۲

در اینجا لازم است تا تعریفی را که از عرفان نظری و عملی مورد نظر است بیان نمائیم. عرفان نظری در مقامات و مراتب معرفت حقّ، در معرفت مظاهر ظهور و عرفان عملی در سیر و سلوک از نفس به حقّ و در اوصاف و شرائط سالک منظور می باشد.

گفتگوئی با یهودیان

مقدّمۀ تاریخی

برطبق تورات مقدّس "در ابتدا خدا آسمان ها و زمین را آفرید ..."[۱] و خدا هرچه ساخته بود دید و همانا بسیار نیکو بود و شام بود و صبح بود روز ششم... "[۲] و در روز هفتم خدا از همه کار خود که ساخته بود فارغ شد[۳] و در روز هفتم از همه کار خود که ساخته بود آرامی گرفت. پس خدا روز هفتم را مبارک خواند و آنرا تقدیس نمود زیرا که در آن آرام گرفت از همه کار خود که خدا آفرید و ساخت"[۴]

پس از شرح خلقت آدم و حوّا زندگانی نوح و ابراهیم و لوط و اسحق و یعقوب و یوسف و اسرائیل در باب دوم از سِفر خروج آیۀ ۱ به بعد می فرماید:

چهرهء یهود در ادبیات ما

(سخنرانی در کنفرانس سالانهء انجمن دوستداران فرهنگ ایران -  ۳ سپتامبر ۲۰۰۶)

جامعه های اقلیت دینی در ایران و افراد این جوامع، از دیرباز در فرهنگ و ادب ما اگر هم حضوری داشته اند، همچون پدیده ای بیگانــه و حاشیه ای تصویر شــده اند. این تصویر عموماً یک جانبه و منفی بوده است. با وجود قرنها زندگی همجوار و هم سرنوشت با اکثریت مسلمان جامعه، اقلیت دینی هنوز "غیر خودی" و "بیگانه" به حساب آمده است. چون مسلمان نیست، نویسنده و شاعر او را مستوجب اهانت و تحقیر دانسته و چه بسا دیانتش را نیز سزاوار مسخره و طرد دیده. انگشت شمارند ادبا و شاعرانی بلندنظر و انسان دوست، که خود به دور از بلای تعصّب و کینه ورزی بوده و از هموطنان غیرمسلمان خود همچون همسایه های خودی، محرم و هم سرنوشت یاد کرده اند.

صحبت ما امروز پیرامون یکی از این اقلیت ها یعنی اقلیت یهودی ایرانیست و مروری داریم از چهره ای که از او در ادبیات ما ترسیم شده است. این چهره در طی قرون متغیّر بوده ولو همواره منفور. چهرهء یهود در ادبیات ما چگونه طرح شده و از چه دیدی باو نگریسته اند؟

ترک تعصّبات

"من ندیدم دو صنوبر را با هم دشمن"

انسان بذاته ممتاز از حیوان است. این امتیاز او را به مقام و مرتبتی والا میرساند. امّا هر مقام و منزلتی از دست رفتنی است پس باید در حفظ آن کوشید. افتخار به این امتیاز و برتر بودن سبب عزّت اوست. ولی انسان بذاته ممتاز از انسان دیگر نیست. امتیاز انسان ها نسبت به هم ناپایدار، زودگذر و وهمی است. افتخار به این گونه امتیاز تعصّب میآورد و آن سبب اختلاف میگردد. این افتخار سبب ذلّت است، موجب تنزل از آن منزلت عالی انسانی است، همان منزلتی که او را از عالم حیوانی برکشیده بود. انسان باید بتواند بر حیوان فخر کند امّا نه بر انسان. زیرا این تفاخر او را از حیوان نیز پست تر میکند، چه که در عالم حیوانات تفاخر نیست مگر اینکه انسانها آن را در آن عالم پاک و بی شائبه توهم کنند و در افکار خود آن عالم را بیالایند. طاووس فقط به چشم انسانها به پرهایش می نازد، نه بیشتر. افتخار به رنگ پوست و عقل و هوش و اجداد و اجناس را توحش نیز نمی توان خواند زیرا در عالم وحش نیز از آن خبری نیست. انسان ممتاز از حیوان است، امّا خود را ممتاز از انسان نیز می خواهد و آنجا که به دنبال امتیازاتی که بی زحمت در خلقت نصیبش شده می رود و آنچه را که فقط عبارت از تنوع است، اصل میگیرد و حقیقت می پندارد خطا میکند و سزاوار سرزنش می شود.

پدیدۀ جهانی شدن از دیدگاه بهائی

(سخنرانی در دهمین دورۀ انجمن ادب و هنر لندن – دسامبر ۲۰۰۶)

 یاران گرامی و سروران ارجمند

عرائضی که بحضورتان تقدیم می شود بی گمان مستلزم وقت بیشتر و مبسوط تری است اما چون در برنامه بیک ساعت کفایت شده ناچار به تلخیص خواهم پرداخت امیدوارم که شما بیک پیمانه از دریائی قناعت فرمائید و نارسائی کلام را به بزرگواری خود نادیده گیرید.

این عرایض در تحت عناوینی چند ارائه می شود:

  1.  عوامل مؤثّر در جهانی شدن

  2.  مفاهیم جهانی شدن

  3. علل مخالفت عده ای با جهانی شدن

  4.  لزوم تعریف نو و جامعی از جهانی شدن

  5. موضع دیانت بهائی در برابر پدیدۀ جهانی شدن

  6.  دیانت بهائی بعنوان بهترین برنامۀ جهانی شدن درست و سودمند

  7. همۀ جوانب جهانی شدن از هدف ها – قوانین و ارزش ها گرفته، تا سازمانها و کیفیت روابط را در دیانت بهائی می توان یافت .

عوامل مؤثّر در جهانی شدن

مهمترین تحول اجتماعی که در حدود دهۀ آخر قرن بیستم جلوه گری کرد هرچند که سوابق آن را در مقیاس محدودتر به قرنها پیش از آن می توان باز گرداند همین پدیدۀ جهانی شدن یا Globalization  بود که در قرن جدید قرن بیست و یکم – با شدّت و قوّت بیشتری تداوم دارد.

بعقیدۀ ما لا اقل ده عامل مهمّ در پیداشدن این جریان یا روند یا فرایند تازه مؤثّر بوده اند: