شرح

سال چهارم شمارۀ اوّل، پاییز٢٠٠٠

منجى موعود

مذاهب جهان از نقطه‌نظرهاى علوم معقول، متافيزيک، فلسفه و زمينه‌هاى فرهنگى و نيز شرائط تحوّل و تطور آنها بر اساس گذشت زمان با يکديگر مختلف و متفاوتند ولی با تمامى اين تفاوت‌ها، واقعيّت مشترک بسيار نزديک و قابل توجّهى بين آنها وجود دارد و آن در مورد طلوع عصر طلائى و ظهور منجى موعود است.

کتب مقدّسه در هريک از اين شرايع، فساد جهان را قبل از آمدن منجى موعود پيشگوئى نموده ظهور او را از آغاز پيروزى بر نيروهاى اهريمنى و طليعهٴ عصر طلائى ذکر نموده‌اند.

تشابه اين پيشگوئيها بسيار زياد و شايان توجّه بوده و به نحوى که در قسمت‌هاى بعدى اين نوشتار خواهد آمد تا بدان پايه است که مى‌توان بسيارى از آنها را از مذهبى به مذهب ديگر منتقل نمود بدون اينکه اين جابجائى و انتقال قابل تشخيص و يا درک و احساس باشد.

در اينجا تشريح و توضيح بعضى از اصطلاحات بنظر لازم و مفيد مى‌نمايد.

اعتقاد به ظهور عصر طلائى در آيندهٴ ايام به اسامى مختلف ذکر گرديده مانند:

Millennialism ١ 

Chiliasm ٢ 

Millenarianism ٣ 

انتظار ظهور‌منجى‌که‌مطالعه‌و‌راهنماى عصر طلائى است بنام  Messianism٤ ناميده شده که تحقّق ظهور آن ممکن است در خاتمهٴ عصر طلائى نيز واقع گردد.

مطالعهٴ وقايعى که پس از مرگ و يا در آخرالزّمان پيش خواهد آمد بنام Eschatology  (فرجام‌شناسى) ناميده مى‌شود. تحقيق در امر رستگارى و طرق نيل به آن چه در اين جهان و پس از ظهور منجى موعود و چه پس از مرگ به نام Soteriology ناميده مى‌شود.

 

مذهب‌يا‌ مکتب‌فکرىنام موعوداختتام عصرشروع عصر

ساختارهاى نمادين در‌بيان ‌پيامبرانه

چنانکه ميدانيم هر شاخه اى از معارف علمى و هنرى داراى فرهنگى از لغات و اصطلاحات مخصوص است که به‌آن ويژگى خاصّ مى‌بخشد. زبان دينى نيز از چنين اختصاصى برخوردار است. امّا آنچه در اين نوشته مورد نظر ما است، بررسى کاربرد صورت‌هاى مختلف نمادين طبيعى و فرهنگى در گفتارهاى دينى و در بيانات مظاهر مقدّسهٴ الهيّه است.

در اين مقاله به‌کاربرد صور نمادين در آثار الهامى و تبيانى امر بديع و محتواى جديد آرمانى آن، يعنى ارتباط عوالم خلق، امر و حقّ نيز اشاره شده‌است.     

فن‌گويائى يکى از عالی ترين استعداد هاى ذهن انسان و‌يکى از برترين عوامل اظهار قواى عقلانى،‌کيفيّات احساسى ، افعال ارادى و‌انتقال ذخاير‌فرهنگى است . قدرت تصرّف زبان در دايرهٴ الفاظ بحدّى است‌که ميتواند تمام آبهاى جهان و‌کلّ فضا‌هاى بيکران را در دو واژهٴ کوچک "‌دريا‌" و " آسمان‌" جاى دهد . تصرّف زبان در حوزهٴ معانى نيز بدرجهٴ است که ميتواند تمام غمهاى دل را در سردى يک "‌آه‌" و نهايت شاديهاى جان را در‌گرمى يک "‌نگاه‌" بازگو‌کند بدون آنکه حتّى از حروف الفباء (‌تهجّى‌) استفاده کرده باشد . قاموس هريک از زبانهاى زندهٴ دنيا شامل مجموعه‌اى از الفاظ و نشانه هاى محدود و يک رشته قرارداد‌هاى دستور‌زبان (نحو) است . بعنوان مثال‌،‌ زبان انگليسى،‌ کما‌بيش داراى يک ميليون واژه است‌که فرهنگ گفتارى و نوشتارى ملل انگليسى زبان را در خود جاى ميدهد .(‌١‌)

ماوراى انقلاب اطلاعاتى

تأثير واقعى انقلاب اطّلاعاتى هم‌اکنون به تدريج پديدار مى‌شود. ولی اين‌ٰ‌اطلاعات‌ٰ‌ٰ‌نيست که اين تأثير را تقويت مى‌کند، اين هوش مصنوعى نيست، تأثير کامپيوتر و پردازش مفروضات در تصميم‌گيرى، در اتّخاذ خطّ مشى و يا استراتژى نيست، بلکه چيزيست که در واقع تا ده يا پانزده سال قبل هيچکس نه پيش‌بينى مى‌نمود و نه در بارهٴ آن صحبتى مى‌شد اين تجارت يا داد و ستد است يعنى ظهور انفجارآميز اينترنت است که از آن بعنوان عمده‌ترين وسيله جهت توزيع بين‌المللی کالا، خدمات مختلف و حتّى آنچه که مايهٴ حيرت است، جهت احراز پستهاى مديريّت و مشاغل حرفه‌اى استفاده مى‌شود. اين مسئله بطور عميق اقتصادها، بازارها، سازمان صنايع، توزيع محصولات و خدمات تفکيک موادّ مصرفى، ارزش و رفتار مصرف‌کنندگان، مشاغل و بازارهاى کار را دگرگون کرده‌است. حتّى تأثير آن روى مجامع، سياستها و بالاتر از همه روى نحوه‌اى که ما دنيا و جايگاه خود را در آن مى‌بينيم بمراتب بزرگتر است. در عين حال، بطور قطع صنايع تازه و غيرقابل پيش‌بينى سريعاً بظهور خواهند پيوست. يکى از آنها که هم‌اکنون وجود دارد صنعت زيست‌شناسى و ديگرى صنعت پرورش ماهى مى‌باشد. در طى پنجاه سال آينده توليد ماهى ما را از صيد و جمع‌آورى در درياها به دامداران دريائى تغيير خواهد داد همانگونه که نوآورى مشابهى در ١٠،٠٠٠ سال قبل پيشينيان ما را از شکارچيان و مصرف‌کنندگان ميوهٴ درختان به کشاورزان و دامداران تغيير داد٠

موقعيّت ‌نوّاب ‌يا ‌ابواب ‌اربعه در ‌آثار‌ بهائى

در بارهٴ موضع و موقعيّت ابواب اربعه در آثار مبارکه تفاوت‌هائى ظاهراً وجود دارد که بحث حاضر را مى‌طلبد. حضرت اعلی در ابتداى اظهار امر خود را ٰ‌ٰ‌باب‌ٰ‌ٰ‌ناميدند تا با استمداد از حافظهٴ تاريخى مردم که ارتباط ابواب اربعه با امام غائب را در خاطر داشتند ارتباط خويش را با امام دوازدهم اعلام کنند کما اينکه مانند آنان تواقيع خويش را از سوى امام غائب معرفى مى‌فرمودند تا مردم را براى اعلام علنى مقامات عاليهٴ خويش چنانکه در مجلس وليعهد و علماء در تبريز وقوع يافت آماده فرمايند بطورى‌که حضرت بهاء‌الله در يکى از الواح مى‌فرمايند‌:

"حضرت اعلی نظر به ضعف عباد در اوان ظهور در بيانات مدارا نموده‌اند و به حکمت تکلم فرموده‌اند ... چه که اگر اوّل ظهور بکلمهٴ اخرى نطق مى‌فرمودند يعنى آنچه در اواخر فرمودند اوّل مى‌فرمودند شرارهٴ نار اعراض و انکار در اوّل وارد مى‌آورد آنجه را که در آخر وارد آورد..." (١) و اينک اين حقيقت که بقول انسکلوپدى بريتانيکا ديانت بهائى حضورش در جهان بعد از يک قرن و نيم گسترده‌تر از حضور ديانت اسلام پس از ١٤ قرن است گواه الهى بودن ابتکار حضرت اعلی در ظهور زير نام باب است.

بررسى مقدماتى چگونگى ‌شکل‌گيرى ‌جامعه ‌بهائى ‌ايران

جامعه بهائى ايران بتدريج از جنبش بابى که در نيمه قرن نوزدهم ايران را منقلب نمود شکل گرفت(١) اکثر رهبران جنبش بابى از جمله خود حضرت باب در سرکوبى‌هاى خونينى که بين سالهاى  ١٨٤٨و ١٨٥٣ واقع شد از بين رفتند. باين ترتيب اين جنبش در ايران بصورت زيرزمينى درآمد، ولی چند نفر از بابيان برجسته در عراق که درقلمرو عثمانى و خارج از دسترسى حکومت ايران قرار داشت اجتماع نمودند.

در بين بابيان معروفى که در بغداد جمع شده بودند ميرزا يحيىٰ ازل بود که بر اساس توقيعى که از طرف حضرت باب بنام او ارسال شده بود خود را رهبر بابيان ميدانست. امّا او لياقت لازم را براى رهبرى نداشت و در واقع ميرزا حسينعلی نورى ملقب به بهاءالله بود که در طول يک دهه، رهبرى مؤثّر خود را بثبوت رساند وجامعهٴ بابى ايران را شکل و هويّت بخشيد.

حضرت بهاءالله در سال ١٨٦٣ در بغداد بطور خصوصى و در سال ١٨٦٦ در ادرنه بطور علنى اظهار امر فرموده اعلام داشتند که همان شخص موعود يعنى "من يظهره‌الله" که حضرت باب پيشگوئى کرده بود هستند. اين ادّعا موقعيّت ازل را متزلزل مى‌ساخت و بنابراين او از پذيرفتن آن اجتناب ورزيد. هنگامى که شکاف و جدائى بين اين دو نفر علنى گرديد اکثريّت قابل ملاحظه اى از بابيان ايران به حضرت بهاءالله روى آوردند. باين ترتيب بيشتر بابيان بهائى شدند و فقط عده معدودى پيرو ازل باقى ماندند و به ازلی معروف شدند.

نحوهٴ اقبال نفوس

تجلّى ‌رحمن

عيد رضوان بنا بر تصريح جمال قدم در کتاب مستطاب اقدس عيدى است که در آن حضرت رحمن بر من فى الامکان باسماء حسنى و صفات علياى خود تجلّى فرموده است. (١)

در اين فقره از کتاب اقدس قضاياى "رحمن"، "اسماء حسنى و صفات علياى الهى" و مفهوم "تجلّى" اهميّتى خاصّ دارد و لذا موضوع مطالعهٴ اجمالی ما در سطور ذيل خواهد بود.

رحمن از نظر لغوى صيغهٴ مبالغه است و لذا دوام و استمرار لطف و مهربانى و احسان حضرت يزدان را افاده ميکند. کلمهٴ رحمن در قرآن با احتساب دفعاتى که در عبارت "بسم‌الله الرّحمن‌الرّحيم" بکار رفته ١٦٩ مرتبه تکرار شده است. (٢) از مهمّترين مواردى که کلمهٴ رحمن در قرآن مذکور شده چند موردى است که بجاى کلمهٴ "الله" بکار رفته است. مثلاً در سورهٴ بقره آيهٴ ١١٦ ميفرمايد: "و قالوا اتّخذ‌الله ولداً" و در سورهٴ مريم آيهٴ ٨٨ ميفرمايد: "و قالوا اتّخذ الرّحمن ولداً" و در سورهٴ اسراء آيهٴ ١١٠ ميفرمايد: "قل ادعوا الله او ادعوا الرّحمن".

رحمن در نظر قرآن‌شناسان حاکى از رحمت عامّ الهى است و لذا به‌فيض منبسط و نَفَس رحمانى که شامل کلّ وجود است اختصاص دارد. در مقايسه با رحمن، اسم رحيم الهى دالّ بر رحمت خاصّ و محدود الهى نسبت به اهل ايمان است، چنانچه در قرآن ميفرمايد: "الله يختصّ برحمته من يشاء" (بقره، آيهٴ ١٠٥) و در آيهٴ ديگرى ميفرمايد "و کان بالمؤمنين رحيما" (احزاب، آيهٴ ٤٣). بنا بر اين اگرچه رحمن و رحيم هر دو دالّ بر مهر و رحمت و احسان الهى اند امّا رحمن فيض شامل و نامحدود الهى است و رحيم احسان خاصّ الهى نسبت به اهل ايمان است. (٣)

نکاتىچنددربارهٴاحرازجعليّت

سند‌توبه‌نامه‌منسوب‌به‌حضرت‌باب‌ونامهٴ‌منتسب‌به‌وليعهد

سخن از دو سندى در ميانست که يکى از آنها نامه‌ايست از ناصرالدّين شاه در زمان وليعهدى به پدرش محمّدشاه و در آن بنوشته‌اى از حضرت باب اشاره شده که جعلی بودن آن چنانکه خواهيم ديد در کتب مشهورى مورد بحث قرار گرفته‌است. يکى از پژوهندگان معتقد‌است که اين دوسند نخستين بار در کتاب کشف‌الغطاء که بخش کمتر آن بقلم جناب ابوالفضائل و بقيه بقلم جناب آقاسيدمهدى گلپايگانى است درج شده‌است (١). ولی جناب اشراق‌خاورى عقيده دارند که دو سند مزبور اوّل بار در کتابى که ادوارد براون بنام "مدارک در بارهٴ تحقيق دين باب" بزبان انگليسى در سال ١٩١٨ بچاپ رسانده آمده‌است.

نظر باينکه کتاب کشف‌الغطاء فقط داراى تاريخ اتمام تحرير و فاقد تاريخ چاپست و چنانکه مؤلف مى‌نويسد مدّتها ميان اتمام تأليف و چاپ آن که معلوم نيست چقدر است فاصله افتاده‌بود (٢) نمى‌توان تاريخ چاپ کشف‌الغطاء را بدرستى تعيين نمود تا محرز شود که اسناد غير مسلّم‌الصدور مزبور بدواً در کدام کتاب چاپ شده‌است.

آقاى احمد کسروى نيز که در"بهائيگرى" از دو سند مذکور براى رديّهٴ خويش سود جسته‌است بدرج آندو در کشف‌الغطاء و کتاب براون اشاره مى‌کند و چيزى در باب اينکه بدواً کدام‌يک از آنها اقدام بدرج دو سند مورد بحث کرده‌اند نمى‌گويد‍(٣).