صفحه اصلی arrow کلیۀ مقالات arrow جامعه بهائی عشق آباد
جامعه بهائی عشق آباد
چاپ ايميل
شمارۀ ٢
نگارش: هوشنگ رأفت
  

 سرزمین وسیعی که در کناره شرقی دریای خزر و شمال خراسان قرار دارد دشت خوارزم است که امروزه به ترکمنستان معروف و موسوم است. این منطقه وسیع از دیرگاهان بر اساس حماسه های اساطیری ما در شاهنامه میدان رزم خسروان ایران و توران بوده است.

از نقطه نظر تاریخی در قرن ششم قبل از میلاد سپاه کوروش کبیر به اراضی خوارزم روی آورده و آن دیار را مسخّر ساخت. اسکندر مقدونی ضمن فتح ایران خطّه ترکمن امروز را ضمیمه فتوحات خویش کرد. آنگاه پارتی ها بر این سرزمین تسلّط یافتند. شهر تاریخی و معروف "نسا" که دارای قصرها و عمارات مجلّل و با شکوه بوده و امروزه ویرانه های آن در ۱۸ کیلومتری عشق آباد کنون است یادگار آن دوران می باشد.

در نیمه دوّم قرن هفتم میلادی قوم عرب و لشگر اسلام به سوی آسیای مرکزی توجّه کرده و به تدریج در آن نواحی مسلّط و مستقرّ گردیده تمدّن اسلام را بپا ساختند. در قرن نهم سامانیان (۲۰۴-۳۵۹ ه.ق/ ۸۱۹-۱۰۰۵م) زمام حکومت را در آن سرزمین به دست گرفتند و بخارا را به عنوان پایتخت برگزیدند. زبان فارسی زبان رسمی و درباری آنان بود و سخنورانی مانند رودکی به سرودن شعر و ترانه های فارسی پرداختند. و پس از آنان سلاجقه بر آن منطقه مسلّط شدند (۴۲۹-۵۹۰ ه.ق/ ۱۰۳۸-۱۱۹۴ م). پس از انقراض سلسله سلجوقی ابتدا چنگیزخان مغول و پس از گذشت یک قرن تیمور لنگ آن صفحات را مسخّر کردند، و با فروپاشی امپراطوری تیمور و اولادش حکومت های محلّی از قبیل خانات بخارا و خوارزم تشکیل شد. در این مابین به واسطه تعصّبات مذهبی که پس از استقرار سلسله صفوی در ایران شدّت گرفت جنگ و ستیز دائم بین ایران و حکمرانان سنّی مذهب آن نواحی برقرار بود. در این برخوردهای نظامی گاهی هزاران اسیر شیعه ایرانی به دست ترکن ها افتاده و آنان را چون بردگان در بازارهای بخارا و سمرقند و سائر شهرهای ترکستان می فروختند.

از نیمه قرن نوزدهم به بعد دولت تزاری روسیّه کم کم حوزه تسلّط خود را به طرف جنوب یعنی آسیای مرکزی و قفقاز گسترش داد.

در سال ۱۸۷۳ م (۱۲۹۲ ه.ق) الکساندر امپراطور روسیّه سپاهی به منظور تصرّف سرزمین ترکمنستان و خاک آخال به جنوب اعزام داشت. قوای روسیّه ابتدا سرزمین های جنوبی روسیّه کنونی را به تدریج تصرّف کرده و تا ۱۸۴۴ به حوالی دریاچه آرال رسید. در سال ۱۸۶۵ روس ها شهر تاشکند (پایتخت ازبکستان کنونی)، و در ۱۸۶۸ بخارا و سمرقند، و در ۱۸۷۳ خیوه را به تصرّف آوردند و آنگاه عازم ترکمنستان که در آن موقع مسکن قبائل ترکمن بود و حکومت های محلّی داشتند شدند. ولی در اوّلین تلاش برای تصرّف خاک آخال با مقاومت شدید ترکمن ها مواجه شده و کاری از پیش نبردند. بار دیگر در سال ۱۸۷۹ قشون روس به سرکردگی ژنرال لماکین Lomakin به ترکمن های ساکن گئوف تپّه Geok Teppe حمله کرد ولی باز در این مصاف نتیجه ای حاصل نگردید. در سال ۱۸۸۰ قوای مجهّزتری تحت فرماندهی ژنرال سکوبلف Gen. Skobelev به آن ناحیه حمله کرد. پس از یک جنگ خونین و طولانی سرانجام در سال ۱۸۸۱ ترکمن ها شکست یافتند و قلمرو روسیّه تا سر حدّات شمال ایران گسترش پیدا کرد.

باید یادآوری شود که دولت ایران تمامی این مناطق را حوزه نفوذ و تسلّط خود می دانست و در واقع خانات و حکومت های محلّی را عمّال و دست نشاندگان خود به شمار می آورد. لذا اقدامات تجاوزجویانه روس ها با اعتراض شدید ایران روبرو میشد امّا به خاطر ضعف شدید ایران این اعتراضات که تهدید نظامی نیز همراه نداشت تأثیری در تصمیم روسها نکرد تا آنکه خود را به مرزهای خراسان رساندند.

با استقرار قشون روس، آن منطقه که تا آن زمان اسماً جزء حکومت قفقاز بود از آن منفصل گشته و ایالت مستقلّ ماوراء بحر خزر Transcaspia را تأسیس کرد. در همان سال ژنرال کورا باتکین مشهور به عنوان فرمانروای ترکمنستان وارد شد و سلطه دولت تزاری روس در مناطق گئوک تپّه و عشق آباد که درآن زمان مسکن پانصد خانوار ترکمن بود تحکیم گردید. عشق آباد به عنوان مرکز اداری یا کرسی نشین ایالت جدید انتخاب شد و دولت جدید با کوشش و جدیّت شروع به آبادی و عمران آن کرد. روسه ها شهری به سبک معماری اروپائی ساختند و تشکیلات رسمی اداری و پایگاه نظامی در آن منطقه برقرار ساختند و به منظور ارتباط با سائر سرزمین های آسیای مرکزی و قطعاً با توجّه به اهمیّت استراتژیک آن منطقه خطّ آهنی از ساحل دریای خزر (بندر Uzun Ada) تا عشق آباد به موازات مرز ایران(حدود ۶۰۰ کیلومتر) کشیدند و آن را تا سمرقند ادامه دادند. این خطّ آهن بعداً از سمرقند تا شهر دوشنبه (پایتخت تاجیکستان فعلی) نیز ادامه یافت.(۱)

در سال ۱۸۹۸ ایالت ماوراء خزر به ترکستان که شامل تمام ایالات آسای مرکزی بود منضم شد و این وضع تا پایان حکومت تزاری ادامه داشت.

پس از سقوط دولت تزاری به دست بلشویک ها و سپس حکومت کمونیست ها، جمهوری (کمونیستی) ترکمنستان تشکیل شد که ظاهراً یکی از ۱۶ جمهوری اتّحاد شوروی محسوب میشد. پس از تحوّلات سیاسی اخیر جمهوری مستقلّ ترکمنستان در سال ۱۹۹۲ اعلام موجودیّت نمود.

از آن زمان که قصبه یا شهرک عشق آباد از سوی حکومت روس ها به عنوان مرکز اداری انتخاب شد و جمعیّت آن رو به افزایش نهاد. ترکمن ها خود عادت به شهرنشینی نداشتند بنابراین جمعیّت شهر بیشتر شامل روسها، ایرانیان، ارمنی ها و یهودیان مهاجر بود. امّا به تدریج که شهرنشینی امکانات رفاهی و اقتصادی بیشتری فراهم آورد ترکمن ها نیز در شهر ها ساکن گردیدند. آمار زیر نمایان گر توسعه و گسترش آن شهر است.(۲)

سال ۱۸۸۱             پانصد خانوار ترکمن

سال ۱۸۸۴             چهار هزار نفر

سال ۱۸۸۶             ده هزار نفر( که ۴ هزار نفر افراد نظامی بوده اند)

سال ۱۸۹۷             بیست هزار

سال ۱۹۱۰             چهل و چهار هزار (۱۰ هزار نظامی)

سال ۱۹۲۶             پنجاه و دو هزار نفر

سال ۱۹۳۹             یکصد و بیست و هفت هزار

سال ۱۹۵۹             یکصد و شصت و نه هزار

سال ۱۹۶۸             دویست و چهل هزار

سال ۱۹۷۴             دویست و هشتاد هزار

سال ۱۹۹۰             سیصد و شصت هزار

شهر عشق آباد امروز دارای مؤسّسات فرهنگی و دانشگاهی و تحقیقی متعدّد است و جمعیّت آن از چهارصد هزار تجاوز کرده است.

 تاریخچه نفوذ و استقرار دیانت بهائی در عشق آباد

از همان روزهای نخست با انتخاب شهر عشق آباد به عنوان پایتخت دولت جدید "ماوراء خزر" توسّط روسیّه تزاری، توجّه جامعه ستم دیده بهائی ایران به آن نقطه جلب شد.

هنگامی که حاج میرزا حسن افنان کبیر در طیّ مسافرت خود به عکّا جهت زیارت حضرت بهاء الله از آن سرزمین عبور می کرد (در سال ۱۲۹۹ ه.ق حدود ۱۸۸۱- ۸۲ م) نظرش به عمران و آبادی شهر عشق آباد جلب گردید و نامه ای به فرزندش آقا سیّد احمد افنان که مقیم یزد بود نوشت و به او توصیه کرد که درعشق آباد اقدام به خرید زمین و ملک نماید.

آقا سیّد احمد افنان نیز به آقا محمّد کاظم اصفهانی که از اصفهان به واسطه آزار و فشار روحانیّون و عوام به سبزوار هجرت کرده بود نامه نوشت و از وی خواست که در مورد خرید زمین در عشق آباد اقدام نماید. برادر آقا محمّد کاظم موسوم به حاج عبدالحسین مقیم قوچان بود. وی بر حسب خواهش برادر به عشق آباد رفته و مقداری زمین برای افنان فوق الذکر و نیز برای خودشان خریداری کرد.

در همان سالها طغیان و قیام مردم به تحریک علماء و روحانیّون در شهرهای یزد، اصفهان، فارس، طهران و رشت بر ضدّ بهائیان آغاز شد و منجر به قتل و شهادت گروهی از یاران گردید. شهادت جنابان سلطان الشّهداء و محبوب الشهداء دو برادر تاجر که به فتوای آقا نجفی و مشارکت ظلّ السّلطان در سال ۱۸۷۹ در اصفهان به قتل آمدند و نیز وقایع دهه های ۱۸۸۰، ۱۸۹۰، ۱۹۰۰ باعث شد که بعضی از بهائیان به فکر هجرت و جلای وطن افتاده و معدودی هم برای دادخواهی از امپراطور روسیّه نیّت مسافرت به آن کشور را نمایند. بر طبق نوشته حاج میرزا حیدر علی اصفهانی در کتاب "بهجت الصّدور" این پیشنهاد ابتدا از طرف آقا سیّد احمد افنان مطرح گردید ولی چون سائرین با آن مخالف بودند لذا به ساحت اقدس پیشنهاد دادخواهی از روسیّه را معروض داشتند. جمال مبارک احبّاء را از این امر منع نمودند ولی مسافرت به عشق آباد را اجازه فرمودند.(۲)

در حدود سال ۱۸۸۴ میلادی اوّلین گروه بهائیان که شامل ۴ نفر بود وارد عشق آباد شدند. دو نفر از آنان از سبزوار آمده بودند که عبارتند از: آقا عبدالرسول یزدی و آقا محمّد رضا ارباب اصفهانی. آقا عبدالرسول یزدی شهر یزد را پس از آشوب عمومی و حمله به بهائیان در سال ۱۸۷۷ ترک کرده بود و آقا محمّد رضا ارباب که فرزند آقا محمّد کاظم اصفهانی است نیز در همان سال ۱۸۷۷ پس از شهادت ملّا کاظم طالخونچه ای اصفهان را ترک نمود و همراه عدّه ای دیگر در شهر سبزوار ساکن شده بود.

علّت انتخاب سبزوار جهت اقامت، شاید به واسطه نفوذ مجتهد معروف آن شهر حاج میرزا ابراهیم شریعتمدار است که نسبت به دین بهائی محرمانه مؤمن بود و نفوذ خود را برای حمایت بهائیان مظلوم که به آن شهر گریخته بودند اعمال می نمود.(۴) رفته رفته افزایش تعداد بهائیان و رفت و آمد مبلّغین منجمله جناب حاج میرز ا حیدر علی به آن شهر آتش بغض و دشمنی مذهبی فقها را برانگیخت و به شورش عوام منجر گردید، لذا دو نفر فوق الذکر جنابان آقا عبدالرسول و آقا محمّد رضا ارباب به عشق آباد هجرت نموده و به تجارت چای مشغول شدند.

در سوّم آوریل ۱۸۸۴ دو نفر دیگر یعنی استاد علی اکبر و استاد محمّد رضا بنّا از یزد به عشق آباد عزیمت کردند چه که در آن سال فعّالیّت ساختمانی در عشق آباد رونق داشت و به حرفه آنان نیز بود.

در سالهای بعد یعنی از ۱۸۸۴ تا ۱۸۸۹ به تدریج عدّه دیگری از بهائیان از شهرهای اصفهان، یزد و میلان آذربایجان وارد عشق آباد شدند. بعضی از آنان به کارهای بنّائی و معماری که سخت مورد نیاز بود مشغول شدند. همانطور که در بالا گفته شد دولت روسیّه راه آهنی در ترکستان ایجاد کرده بود که از ساحل دریای خزر شروع شده و به عشق آباد متّصل گردید (۱۸۸۵م) و سه سال بعد به سمرقند امتداد یافت (۱۸۸۸م) و این خطّ ارتباطی نقش عمده در تسهیل تجارت داشت و همان عاملی شد که برخی تجّار بهائی از ایران به عشق آباد رو آرودند. اکثر آنان در آن اوقات در سرای رشتی که متعلّق به خاندان افنان بود حجره داشتند.

باید متذکّر شد که بر حسب اراده و امر حضرت بهاء الله افنان یزد هر یک قطعه زمینی خریداری نموده و ساختمان هائی نموده بودند. از جمله حج میرزا محمّد علی افنان برارد جناب حاج میرزا تقی افنان وکیل الدّوله (وکیل الحق لقبی است که از طرف حضرت عبدالبهاء به ایشان عنایت شده) از چین به ساحت اقدس در عکّا مشرّف شد و در موقع زیارت مأمور به تحصیل زمین در عشق آباد جهت مسافرخانه بهائیان گردید. در مراجعت به عشق آباد وی قطعه زمینی در مرکز شهر از شخصی به نام "اعظم" از اهالی کرمانشاهان خریداری نمود. این زمین به خاطر مالک اصلی آن بعدها به "زمین اعظم" مشهور شد. مرحوم حاج میرزا محمّد علی غیر از زمین اعظم املاک دیگری نیز خریداری کرد و به ایران مراجعت نمود.(۵)

در سال ۱۸۸۷ اوّلین ساختمان جامعه بهائی که شامل یک حمّام و یک سالن برای اجتماعات بود در همان زمین اعظم به اشاره حاج میرزا محمّد علی مزبور به شکل قصر بهجی بنا گردید "به شکل حوضخانه مشتمل بر چهار اتاق در دو طرف شرق و غربی تحتانی و در وسط حوض آب و در سمت شمال و جنوبی باز و در طبقه فوقانی از طرف شمالی یک سالون و دو اتاق و در طف جنوبی آن عمارتی نا تمام و بر عکس طبقه زیرین سمت شرق و غربی آن گشاده (بود)"(۶) هر چند نیّت اصلی بنای مشرق الاذکار بود ولی نظر به اینکه تعداد بهائیان در آن زمان بالنّسبه کم بود و هنوز به عنوان جامعه مستقلّ دینی معروف و شناخته نشده بودند به همان عنوان "مسافرخانه" اکتفا شد. لازم به یادآوری است که علاوه بر بهائیان مهاجر، جمعی از ایرانیان مسلمان نیز به عشق آباد هجرت کرده و به کارهای تجارتی و کسب مشغول بودند. در بدو امر به واسطه حکمت و جهت احتراز از تحریکات مذهبی بهائیان رسماً تظاهر به بهائی بودن نمی کردند و به این اسم معروف نبودند.

جمعیّت مهاجرین بهائی به تدریج رو به افزایش گذاشت و در سال ۱۸۸۹ شاید به ۴۰۰ نفر بالغ گردیده بود امّا مشکل می توان گفت که با ازدیاد جمعیّت مسلمانان ایرانی اینان در امن و امان بوده اند زیرا همان فشارها و ظلم ها در عشق آباد نیز بر افراد احبّاء وارد میشده است.(۷)

 واقعه شهادت حاجی محمّد رضا اصفهانی(۱۸۸۹م)

شهادت یکی از بهائیان درعشق آباد آغاز تحوّل بزرگی در تاریخ جامعه بهائی شهر شد.

یکی از مؤمنین پر شور و اخلاص موسوم به حاجی محمّد رضا اصفهانی در آن ایّام به ساحت اقدس حضرت بهاءالله مشرّف شد. مشارالیه در عشق آباد نماینده و وکیل خاندان افنان بود و از برجسته ترین بهائیان آن شهر به شمار می آمد. وی پس از مراجعت از زیارت بر خلاف روش سائر احبّاء در کمال شهامت و علناً ایمان خود را به امر بدیع اظهار میداشت. این روش او آتش حقد و حسد و کینه مذهبی مسلمانان شیعه مقیم عشق آباد را که به واسطه تحریک رؤسای مذهبی افروخته شده بود مشتعل تر کرد. تا آنکه بر حسب یک توطئه مخفیانه آن فرد شجاع مؤمن را در وسط بازار در روز دوازدهم محرّم ۱۳۰۷ (۸ سپتامبر ۱۸۸۹) به فجیع ترین وضعی مقتول نمودند. جسدش تمام روز در وسط بازار افتاده بود و کسی جرأت برداشتن نمی نمود. دو نفر قاتلین قسی القلب با کمال صراحت و گستاخی ارتکاب قتل را جهت محو یکی از کفّار اظهار می داشتند. بعداً معلوم شد که این قتل با توطئه و تبانی قبلی و نقشه ریزی توسّط چند تن از تجّار و روحانیون به کمک یک روحانی که به این قصد از مشهد به عشق آباد سفر کرده بود انجام گرفته و قرار بوده است که لوطیان شهر هم زمان در ۲۴ ساعت به خانه های سائر بهائیان نیز حمله کنند، ولی در این موقع حکومت روسیّه دخالت نمود و مأمورین پلیس قاتلین را دستگیر و زندانی و از وقوع حوادث بعدی جلوگیری کردند. عاملین این جنایت با بی پروائی به همدستی و شرکت خود در واقعه اقرار نموده و اظهار می داشتند چون این قتل در جامعه ایرانی رخ داده لذا دولت روسیه حق دخالت درآن را ندارد و اینجا نیز بمانند ایران فقط رهائی بودند یک شخص خود به خود حکم قتل او نیز هست. امّا وقتی دیدند که دولت به این حرف ها اعتنا ندارد و دست به بازداشت جنایتکاران و مسئولین قتل زده است هفتاد نفر به ایران فرار کردند و نه نفر دستگیر شدند.

محاکمه قاتلین در دادگاه نظامی (نوامبر ۱۸۹۰ با حضور قضات روسی که از سنت پترزبورگ اعزام گشته بودند انجام شد. در جریان این محاکمه انفصال و استقلال جامعه بهائی از مسلمین عملاً تحقّق پذیرفت زیرا بر حسب قرار دادگاه پیروان ادیان مختلف در محلّ های جداگانه مستقرّ شدند. پس از تحقیق و بررسی کامل، جرم جنایتکاران محرز و مسجّل گردید و آن دو قاتل به اعدام محکوم گشته و ۴ تن از هم دستانشان به حبس و تبعید به سیبری و دیگری به حبس محکوم گردیدند. این قضیّه باعث شهرت و اعتبار جامعه بهائیان گشت و ضمناً آن دادرسی برای نخستین بار عدالت را در حقّ بهائیان که در وطن اصلی مورد انواع ستم و بیداد قرار می گرفتند اجرا نمود. از آن پس بهائیان آ زادانه و بدون بیم و واهمه ای به فعّالیّت پرداختند چه که از طرف حکومت اجازه اقامت در ممالک روسیّه و آزادی در اجرای مراسم دینی را یافتند. ناگفته نماند که حضور جناب میرزا ابوالفضل گلپایگانی و ملاقات او با فرماندار کلّ آن منطقه و بیان حقائق و تعالیم امر بدیع نقش مهمّی در حسن ظنّ مقامات رسمی روسی نسبت به جامعه بهائی داشت. به شفاعت بهائیان حکومت در آخرین لحظه از اعدام دو قاتل مزبور صرف نظر کرد و آنها را به حبس ابد و نفی به سیبری محکوم نمود. این امر باز موجب شهرت و اعتبار بیشتر بهائیان در نزد مقامات کشوری شد. حضرت بهاءالله در یکی از الواح مبارکه این قضیّه شفاعت یاران را ذکر فرموده و آن را بی نهایت تحسین و تقدیر فرمودند.(۸)

از آن پس رسمیّت و استقلال بهائیان مسلّم گردید و به تدریج عدّه آنان به خاطر آورد خانواده های دیگر از ایران خصوصاً پس از وقایع اسف انگیز و تضییقات شدید در شهرهای مختلف ایران افزون تر شد.

 توسعه و تکامل جامعه بهائی عشق آباد ۱۸۹۰- ۱۹۱۸

در پی جدائی جامعه بهائی از جامعه اسلامی(۹) فعّالیّت جامعه بهائی بیشتر معطوف توسعه و تکامل داخلی و تأسیس مؤسّسات روحانی و فرهنگی گردید. چون در آن زمان بهائیان ارتباط زیادی با ترکمن ها نداشتند و کسی از ایشان زبان ترکمنی نمی دانست لذا تبلیغ در یبن آنان راکد بود. از سوی دیگر قانون روسیّه تبلیع امر را به اتباع روسی ممنوع کرده بود – بدین معنی که افراد ارتدکس حقّ تغییر مذهب نداشتند- لذا فعّالیّت های داخلی جامعه افزونی یافت. تعداد بهائیان در سال ۱۹۰۲ به طور تخمین به ۱۰۰۰ نفر بالغ می گردید.(۱۰)

در سال ۱۳۱۴ ه.ق (حدود ۱۸۹۷) ابتدا بهائیان پس از کسب اجازه از حکومت به تأسیس یک مدرسه ابتدائی پسرانه در عشق آباد موفّق شدند. محلّ این مدرسه در سمت شرقی زمین اعظم قرار داشت. پس از آن به اشاره حضرت عبدالبهاء یاران به فکر ساختمان مشرق الاذکار افتادند. مشرق الاذکار بر اساس تعالیم بهائی معبدی است که درهای آن بر همه ادیان و مذاهب باز میباشد و از لحاظ اجتماعی اهمیّت فراوان دارد زیرا باید در اطراف آن بناهای عام المنفعه ای مثل بیمارستان، مدرسه، آسایشگاه پیران، کتابخانه و غیره ساخته شود.

برای انجام و تحقّق این امربه دستور مبارک مرحوم حاج میرزا محمّد تقی افنان (وکیل الدوله) از یزد عازم عشق آباد شد و پس از ورودش در سال ۱۳۱۹ ه.ق اقدام به تدارک مقدّمات بناء مشرق الاذکار از جمله کسب اجازه ساختمان، تهیّه نقشه و جمع آوری اعانات از یاران نمود. در مورد طرح و نقشه مشرق الاذکار قبلاً حضرت عبدالبهاء توسّط زائرین راهنمائی کلّی را فرموده بودند و همان دستور مبارک راهنمای مهندس نقشه کش دولتی روس بود. ساختمان در ماه رمضان ۱۳۲۰ (۲۸ نوامبر ۱۹۰۲) آغاز شد و در سال ۱۹۰۴ به طور رسمی در حضور والی آخال و حاکم ماوراء خزر ژنرال سوبوتیچ General Subotich و بسیاری از مقامات رسمی و جمع کثیری از احبّاء سنگ بنای مشرق الاذکار توسّط خود والی گذاشته و بنای مشرق الاذکار آغاز گردید. عکس این مراسم حتّی تا اواخر رژیم کمونیستی روی جلد کتابی که برای راهنمایی توریست های عشق آباد چاپ کرده بودند دیده میشد. به هر حال، این بنا زیر نظر استاد علی اکبر یزدی و مهندسی روسی بنام فولکوف Volkov ساخته شد.(۱۱)

این وقایع و پیشرف های جامعه بهائی عشق آباد بازتابی در ایران داشت که بر هجوم و حمله به احباء اصفهان در سال ۱۳۲۱ ه.ق منجر گردید و سپس به یزد سرایت کرد و در این ضوضاء و انقلاب متجاوز از یکصد نفر به شهادت رسیده و اموال و دارائیشان به تاراج رفت. این بلیّات و صدمات موجب ازدیاد جدیّت و عزم بهائیان در تکمیل بنای مشرق الاذکار شد و آن را در مدّت پنج سال به اتمام رسانده و گنبد آن را برافراشتند. تأمین بودجه ساختمان مشرق الاذکار با اعانات و هدایای احبّاء خصوصاً شخص حاج میرزا تقی افنان و فروش املاک برادر بزرگترش حاج میرزا محمّد علی افنان به مبلغ ۲۰ هزار منات که خود در ایّام حیات آن را اختصاص به بنای مشرق الاذکار آینده نموده بود میسّر گردید. حضرت عبدالبهاء مبلغ ۹۵ لیره محض تشویق سائرین و اثبات علاقه خویش برای بنای مشرق الاذکار قبلاً عنایت فرموده بودند. افراد احبّاء سوای کمک نقدی خود در ساختمان این بنا شرکت می جستند و سنگ و گچ و آجر می کشیدند. عکسی از این نوع فعّالیّت وجود دارد.(۱۲)

پس از پوشیده شدن گنبد مشرق الاذکار در سال ۱۳۲۵ و گچ کاری داخل آن جناب وکیل الدوله افنان عازم ارض اقدس گردید و از آن پس فرزند ارجمندش حاج میرزا محمود افنان مباشرت به اتمام آن بنا نمود و وی نیز مانند پدر با سخاوت و فتوت مبالغ کثیری در این راه صرف کرد. بسیاری از جزئیّات از قبیل گچ کاری خارج و ایوان ها و ستون های گچ بری شده طبقات بالا و پائین و عرشه گل دسته ها و حوض های اطراف و دروازه و باغچه بندی و طرح خیابان ها و محجرهای سه طرف باغ و امثال ذلک هنوز ناتمام مانده بود که از تبرّعات بهائیان و جناب میرزا محمود افنان مخارج آن تأمین میشد.(۱۳)

چون جناب وکیل الدوله در سال ۱۳۳۲ ه.ق در ارض اقدس صعود کرد فرزندشان حاج میرزا محمود برای رسیدگی به امور تجاری و تصفیه امور شخصی و مالی به یزد عزیمت کرد و از آن پس احبّاء عشق باد کمیته ای به نام "مشرق الاذکار" انتخاب کردند که به سرپرستی و نگهداری و تکمیل نواقص بنا اقدام نماید. تا آنکه در سال ۱۹۱۹ همه نواقص برطرف و مشرق الاذکار از هر جهت تکمیل گردید. در خور توجّه است که در این تاریخ با وجود تغییر رژیم و استقرار حکومت جدید و اضطراب و نگرانی های عمومی، جامعه بهائی در کمال اطمینان به ساختن یک سالن بزرگ جهت مجامع عمومی اقدام کردند. در سال ۱۹۱۸ که کشور در حال انقلاب بود و منشویک ها از عشق آباد فرار میکردند بهائیان با متانت و اطمینان و ثبات قلب به گچ بری ستون ها و ساختمان دیوار جلوی مشرق الاذکار و ایجاد یک سالن وسیع برای اجتماعات ادامه دادند. این کار با توجّه به عدم ثبات وضع و نبودن وسائل و قحط و غلاء شدید موجب تعجّب و حیرت ساکنان عشق آباد شد" و این حرکت را بر جنون بهائیان محمول می داشتند".(۱۴)

از آغاز شروع بنا تا پایان مشرق الاذکار تقریباً ۱۹ سال طول کشید. مشرق الاذکار بهائیان از تمام مساجد و کلیساهای شهر بزرگتر بود و در واقع بزرگترین بنا در تمام عشق آباد به شما می آمد. در چهار گوشه باغ مشرق الاذکار چهار عمارت دیگر بنا شده بود: اوّل مدرسه پسرانه شامل سالن تأتر و نمایش، دوّم مدرسه دخترانه و دو کودکستان(۱۹۰۷)، سوم سالن بزرگ اجتماعات و چهارم عمارت مخصوص برای اقامت مسافرین، کتابخانه و قرائت خانه عمومی (۱۹۱۷- ۱۸)

مشرق الاذکار بهائیان در قلب شهر عشق آباد واقع و محاط به چهار خیابان و اطرافش باغ و گل و سبزه بود و زیبائی و عظمت آن جالب انظار عموم بود. ارتفاع گنبد از روی زمین تا بالاترین نقطه آن ۳۵ متر بود. در بزرگ برای ورود و خروج معمولی به طرف جنوب یعنی مقابل بزرگترین و بهترین خیابان شهر قرار داشت. جلوی آن ایوانعلی بلندی بنا گردیده بود و دو طرف ایوان دو مناره به فرم مساجد اسلامی ساخته شده بود ولکن چون مقصود از بنای مناره گفتن اذان نبود در داخل آن راهی برای بالا رفتن تعبیه نگردیده بود. مشرق الاذکار در وسط هشت قطعه زمینی که جمعاً یک باغ وسیع را تشکیل میداد جلوه گر بود. باغ مشتمل بر خیابان ها و باغچه های گل به فرم های مختلف مطبوع طرّاحی شده، و گلخانه و حوض ها بود. بدینگونه که درمقابل هر ضلع از اضلاع مشرق الاذکار خیابانی و میانه خیابان ها باغچه ها و در وسط هر باغچه حوض نُه گوشه های مطابق اضلاع مشرق الاذکار به محور عدد ۹ ساخته شده بود. اطراف خیابان ها به درختان سرو و کاج و ارغوان و امثال آن زینت یافته بود و این باغ ها که با چمن و گل طراوت و زیبائی خاصّی داشت بر روی همه مردم باز بود.(۱۵)

بعضی از بهائیان غربی نیز که به عشق آباد سفر کرده بودند شرح و توصیف آن بنای عالی را نگاشته اند. از جمله یک بهائی امریکائی که در سال ۱۹۰۸ از عشق آباد دیدن نموده مشاهدات خود را اینطور بیان می نماید:

مشرق الاذکار در وسط شهر در میان باغ بزرگی قرار دارد و چهار خیابان به آن ختم میشود. بلندی آن از تمامی ساختمان های اطراف و درخت ها بیشتر است و از کیلومترها بیرون شهر میتوان گنبد بلند آن را دید. ساختمان آن نه ضلعی است. یک ضلع با در بزرگ روبروی جهت روضه مبارکه در عکّا قرار دارد. ساختمان از سه قسمت تشکیل شده: یکی ساختمان اصلی، راهروها و فضاهائی که آن را احاطه نموده و ایوان های سقف دار که دور تمام ساختمان را گرفته است.(۱۶)

در ساختمان مشرق الاذکار دو مهندس روسی شرکت داشتند. یکی که در همان ابتدای کار به خاطر بد رفتاری با کارگران و اینکه نمی خواست طول گنبد را مطابق میل بهائیان بسازد کنار گذارده شد.(۱۷) دیگر مهندس ولکوف که ساختمان را به اتمام رساند و سالن بزرگی که گنجایش نهصد نفر را داشت ساخت. وی در خلال بنا در گذشت و بهائیان مرقدی برای او در قبرستان روس ها بنا کردند. حضرت عبدالبهاء زیارت نامه ای به یاد او صادر فرمودند که درآن چنین مذکور است که من خود در تشییع جنازه حاضر بودم.(۱۸)

 تشکیلات جامعه بهائی عشق آباد

امور روحانی و اجتماعی جامعه عشق آباد در ابتدا تحت نظر رؤسا و رهبران و نفوس برجسته از تجّار و اعیان بهائی که به اصطلاح روسی "حزین Khozain" نامیده میشدند اداره میشد. از جمله تجّار معروف می توان میرزا عبدالکریم اردبیلی، مشهدی یوسف میلانی، حاجی عبدالرسول یزدی (علی اف)، آقا محمّد رضا ارباب اصفهانی (کاظم اف)، آقا حسینعلی احمد اف و میرزا جعفر رحمانی (هادی اف) را نام برد. و امّا از نظر روحانی و تعلیم و تربیت یاران و جوانان دو شخصیّت بارز و ممتاز جامعه بهائی یعنی جنابان میرزا ابوالفضل (ابوالفضائل) گلپایگانی و شیخ محمّد قائنی (نبیل اکبر) و همچنین خواهر زاده های ایشان جنابان آقا سیّد مهدی گلپایگانی و شیخ محمّد علی قائنی نقش مهمّی داشتند.

جناب ابوالفضائل در جولای ۱۸۸۹ تقریباً دو ماه قبل از شهادت حاجی محمّد رضا اصفهانی وارد عشق آباد گردید و چنانکه قبلاً ذکر شد حضورش در آن موقعیّت حسّاس که تماس با مأمورین و مسئولین امور و توضیح و تبیین اعتقادات بهائی را به مقامات رسمی لازم می نمود بسیار مغتنم بود. وی فقط حدود ۹ ماه در عشق آباد ماند. از آنجا عازم سمرقند و بخارا شد و در آن حدود ۵ سال اقامت کرد، و همانجا بود که تنها نسخه منحصر بفرد "حدود العالم" را کشف نمود که خدمتی بزرگ و فراموش نشدنی به فرهنگ ایران زمین است. پس از آن مدّت کوتاهی به عشق آباد مراجعت کرد. از جمله خدمات وی آشنا کردن الکساندر تومانسکی Capt. Alexander Tumanski یکی از افسران بالا رتبه و دانشمند روسی با دین بهائی بود. تومانسکی که به شرق شناسی خصوصاً مطالعه ادیان علاقمند بود نسخ چندی از آثار خطّی و اصلی را دریافت کرد و کتاب مستطاب اقدس را به زبان روسی ترجمه و طبع نمود.

پس از عزیمت جناب ابوالفضائل (۱۳۱۱ ه.ق/ ۱۸۹۳-۵ م) همشیره زاده فاضل وی سیّد مهدی گلپایگانی امور روحانی و فرهنگی جامعه را با همّت و جدیّت سرپرستی نمود.

جناب شیخ محمّد قائنی (نبیل اکبر) نیز تنها مدّت کوتاهی در سال ۱۸۹۰ م در عشق آباد توقّف کرد و از آنجا عازم بخارا شد و تا موقع صعودش در ۱۸۹۲ م در آن شهر اقامت داشت. خواهر زاده او جناب شیخ محمّد علی قائنی ابتدا مدّتی کوتاه در عشق آباد ماند و بزودی به ایران مراجعت کرد. ولی بر حسب دستور حضرت عبدالبهاء در سال ۱۹۰۵ م جهت تصدّی مدرسه بهائیان به عشق آباد برگشت و تا زمان وفاتش در سال ۱۹۲۴ م در آن شهر باقی ماند.

این چهار شخصیّت علمی یعنی جناب ابوالفضائل گلپایگانی و خواهر زاده ایشان سیّد مهدی، و جناب شیخ محمّد قائنی و خواهر زاده اش شیخ محمّد علی، رهبران روشنفکر جامعه بهائی عشق آباد در آن زمان بودند و حضور ایشان در آن شهر عشق آباد را به صورت مرکزی از فعّالیّت های فرهنگی و پژوهشی درآورد که در عالم بهائی آن زمان نظیر و مانند نداشت.

علیرغم حضور چنین شخصیّت هائی در عشق آباد، اداره امور جامعه در دست ایشان نبود. بلکه بنا به دستور و هدایت حضرت عبدالبهاء جامعه نوبنیاد و پر تحرّک عشق آباد در سال ۱۳۱۳ ه.ق (۱۸۹۵-۹۶م) اقدام به انتخاب هیئتی برای اداره امور خود نمود که نام آن در آغاز "محفل شور روحانی" و سپس "محفل روحانی" بود. این محفل شاید اوّلین مجمعی است که در تاریخ دین بهائی در سراسر عالم به عنوان "محفل روحانی" تأسیس گشته است. (۱۹) از اعضاء اولیّه این محفل سوای بعضی از رجال برجسته دانشمند مثل سیّد مهدی گلپایگانی و شیخ محمّد علی قائنی می توان برخی از تجّار معروف چون مشهدی یوسف میلانی و نیز کسانی از اهل حرفه چون استاد علی اکبر بنّای یزدی را نام برد. این محفل برای تنظیم و ترتیب امور جامعه به انتخاب کیمته هائی مبادرت نمودند که یکی از فعّال ترین آنها کمیته جوانان بود که فعّالیّت های جوانان منجمله اداره کتابخانه، کارهای ورزشی و هنری (نمایش) و خدمات اجتماعی را سرپرستی می کرد. کمیسیون امور نسوان (زنان) و کمیسیون مدارس نیز از سائر کمیته های زیر نظر محفل بود که با شور و جدیّت هر یکی وظائف محوّله خود را برای ترقّی و توسعه جامعه بهائی انجام می دادند.

اوضاع جامعه عشق آباد پس از انقلاب ۱۹۱۸-۲۸

پس از بروز انقلاب بلشویکی در روسیّه اوضاع اجتماعی و سیاسی منطقه دستخوش تغییر و تحوّل عمیق گردید. در سالهای ۱۹۱۸-۲۰ ابتدا یک "دولت دموکراتیک ترکمن" تأسیس شد ولی با پیروزی بلشویک ها و فتح منطقه توسّط آنان ورق برگشت و دولت روس مجدّداً حکومت آن حدود را در دست گرفت. در اوائل انقلاب تحوّلات مزبور باعث فعّالیّت و رونق بیشتر جامعه بهائی شد. در سال ۱۹۱۷ نشریّه منظّمی به نام "خورشید خاور" به مدیریّت جناب سیّد مهدی گلپایگانی منتشر گردید. اقدامات و فعّالیّت های جوانان توسعه چشم گیری یافت، کلاسهای اکابر و سوادآموزی آغاز به کار کرد، کلاسهای درس اسپرانتو و زبان روسی نیز تشکیل شد. و بالاخره با همکاری جامعه بهائیان قفقاز و مسکو آثار بهائی به زبان روسی ترجمه گردید.

در سالن اجتماعات مشرق الاذکار جلسات بحث و تحرّی حقیقت با شرکت احبّاء و متحرّیان برگزار میشد و درام "باب" اثر نویسنده روسی- لهستانی ایزابلا گرنیوسکایا Izavella Grineveskaya که سالها قبل نوشته شده بود در سال ۱۹۲۲ در عشق آباد به نمایش گذاشته شد.(۲۰) جلسات تبلیغی دیگر آزاد و بدون قیود گذشته در منازل بهائیان (مثل جناب ضیاء الله اصغر زاده) تشکیل میشد ولی چون تعداد علاقمندان روز افزون بود لذا جلسات عمومی تبلیغی که اکثراً بیش از چند صد نفر در آن شرکت می کردند در سالن مشرق الاذکار برگزار شده و جناب آقا سیّد مهدی گلپایگانی غالباً ناطق آن جلسات بودند.

در آن زمان تبلیغات ضدّ دیانت از طرف حکومت به شدّت انجام میشد و اکثراً در پارک عمومی با بلندگو نماینده دولت سخنرانی می کرد. از جمله بین ۸ تا ۱۱ ژوئن ۱۹۲۱ جلسات عمومی بزرگی که در آنها گاه بیش از ۵۰۰۰ نفر شرکت می جستند در پارک بزرگ شهر تشکیل گردید. از طرف دولت شخصی به نام کالینوفسکی Kalinovsky در نفی خدا و دین سخنرانی کرد و از دیگر سو، از طرف جامعه بهائی، جناب آقا سیّد مهدی در مقام دفاع از دیانت و روحانیّت داد سخن می داد و گه گاهی کشیش مسیحیان نیز مطالبی ابراز می داشت. در جلسه مشابهی که روزهای ۱۹ و ۲۰ اکتبر ۱۹۲۵ تشکیل شد یک کشیش که اکنون کمونیست شده بود به طرفداری عقاید دولت و باز جناب آقا سیّد مهدی و کشیشی دیگر به نمایندگی الهیّون سخن گفتند (۲۱) چون هزاران نفر در آن گروه ها حضور می یافتند و قدرت استدلال بهائیان را در توجیه و دفاع از دیانت حقیقی به طور اعم، و آئین بهائی به نحو اخصّ می شنیدند بر شهرت و اعتبار امر اضافه میشد و خبر آن در جرائد روز منتشر می گشت و بر عدّه علاقمندان شرکت در آن جلسات می افزود. این اخبار به دیگر شهرهای روسیّه سرایت نمود و در شهرهای گوناگون از جمله اوریول Oriyol نزدیک مسکو گروه های کوچک از بهائیان روس با سابقه مسیحی آغاز به فعّالیّت نمودند.

می توان به جرأت اظهار داشت که در ده سال اوّل پس از انقلاب رونق و توانائی جامعه بهائی عشق آباد به اوج خود رسید و جمعیّت بهائیان به حدود ۴ هزار نفر بالغ گردید. از آنجمله تقریباً ۱۰۰۰ نفر را کودکان و نوجوانان تشکیل میدادند. مشاغل احبّاء در آن هنگام بیشتر بازرگانی خصوصاً تجارت چای و بلور و ظروف ساخت روسیّه بود. البتّه عدّه ای از هنرمندان و صنعتگران و بعضی صاحبان حرف (کفّاشی، بنّائی) هم در بین آنان بودند. رفته رفته عدّه زیادی از جوانان احبّاء در شهرهای مختلف روسیّه شروع به تحصیلات عالیه دانشگاهی و رشته های مختلف نمودند.(۲۲)

روابط با جامعه غیر بهائی و واقعه صعود حضرت عبدالبهاء

به نظر میرسد که پس از سالها یک نوع انس و الفتی بین جامعه بهائی و غیر بهائی بوجود آمده بود. با ایجاد مشرق الاذکار و مدارس بهائی و افزونی یافتن عدد بهائیان جامعه از اعتبار و حیثیت فراوان برخوردار بود. صداقت و درستکاری بهائیان در امور تجارت و علاقه آنان به ترقّی و پیشرفت مخصوصاً با سواد نمودن و ترقّی بانوان، آنان را پیروترین جامعه عشق آباد ساخته بود. برای آنکه به کیفیّت این روابط پی ببریم به واقعه صعود حضرت عبدالبهاء به نقل از کتاب ظهورالحق اشاره می نمائیم.

... در پنجم دسامبر ۱۹۲۱ تلگرافی از محفل روحانی خطاب به محفل روحانی عشق آباد رسید که حضرت ورقه مبارکه علیا تلگرافاً به محفل روحانی طهران خبر دادند که حضرت عبدالبهاء از این جهان به جهان الهی آهنگ سفر فرمودند. فی الحال از جانب محفل روحانی چند تن مأمور شدند و آحاد بهائیان را به سالون خواستند. ساعتی نگذشته، همگی دست از کار شسته بیامدند و زیاده از پانصد نفر در سالن مجتمع شدند و می گریستند تا آنکه آقا سیّد مهدی گلپایگانی رئیس محفل روحانی پس از فراغت مشورت به مجلس آمده به آهنگ حزین صورت تلگراف [را] خواند و خبر حزن انگیز داد و فغان از قلوب حاضرین برخاست. آنگاه محفل تلگرافاً به تمامت نقاط امری ترکستان خبر داد و در ضمن محض حصول اطمینان به لندن تلگراف استفسار کردند و چهار شبانه روز تعطیل عمومی نهاده برای رجال در سالون محفل و برای نسوال در حجرات مدرسه ذکور مجلس عزا برقرار گردید و در روز سوّم سیّد حسین قاضی مسلمین با جمعی کثیر از ایرانیان و هم میرزا مهدی ملّایشان با دسته ای از مسلمانان قفقازی آمدند. آقا سیّد حسین خطابه مفصّل در تأثیرات این فاجعه بر اهل عالم و در محاسن اتّفاق ادا نمود. آنگاه آقا سیّد مهدی گلپایگانی نطقی مفصّل در ثمرات روابط حسنه و اتّفاق حقیقی احزاب و اظهار امتنان از آنان بیان کرد و آقا میرزا محمّد ثابت مراغه ای به ترکی ترجمه نمود و جمعیّت به حدّی شد که مردم اطراف سالن سراپا ایستاده و الواح و آیات بسیار خوانده شد و به یک ساعت از شب گذشته آقا شمس علی نماینده دولت ایران که همه روزه هنگام عصر می آمد در مجلس حاضر شده با اجازه بهائیان مجلس را برچید ...(۲۴)

آغاز تضییقات و سرکوب جامعه و پراکندگی بهائیان ۱۹۲۸-۳۸ م

سیاست حکومت جدید که بر پایه ایدئولوژی مارکسیسم و آتئیسم Atheism (اندیشه ضدّ خدا و مذهب) استوار بود. از همان ابتدا مبارزه با پیروان ادیان و مذاهب را سرلوحه برنامه خود قرار داد. با وجود مدارای ظاهری با جوامع مذهبی حتّی در سال ۱۹۲۲ به این بهانه که بهائیّت افکار جوانان را از توجّه با مسلک بلشویسم باز می دارد در نشریّات رسمی و دولتی بر ضدّ بهائیان حملاتی تبلیغاتی آغاز شد. معهذا فعّالیّت های عمومی جامعه بهائی چنانکه قبلاً ذکر شد بدون ممانعت ادامه یافت چه که ظاهراً حکومت جدید امیدوار بود با توسعه تبلیغات ضدّ مذهبی خود به تدریج اندیشه های مادّی گری را در بین جوانان رسوخ دهد و آنان را از دیانت روی گردان سازد. امّا همانطور که در بالا آمد مباحثات و مناظرات دولت با بهائیان به عکس نتیجه بخشید و بر شهرت و اعتبار جامعه بهائی افزود و اندیشه های مترقّی و موافق مقتضیات عصر بهائی منجمله تساوی حقوق زن و مرد، تعلیم و تربیت عمومی و اجباری و لزوم توافق علم و دین و نفی تعصّبات ملّی، نژادی و مذهبی را رقیبی سرسخت برای ایدئولوژی رمی (بلشویسم) تلقّی می کردند. لذا فشارها و تضییقات روز افزونی بر علیه جامعه بهائی آغاز شد. از آنجا که اکثریّت بهائیان را ایرانیان تشکیل می دادند از مردم بومی ترکمن کمتر بهائی شده بودند لذا مبارزه با آنان برای دولت آسان تر بود. از دیگر سو برخی بهائیان که از سالها پیش به کارهاز تجارتی اشتغال داشتند و جزء تجّار عمده به شمار می آمدند اینکه صاحب ثروت و اندوخته ای شده بودند و این امر راحت تر می توانست جامعه بهائی را هدف تهمت هائی مثل سرمایه داری و بورژوازی نماید. البتّه مقامات دولتی بهانه ای و توجیهات دیگری را نیز عنوان می کردند که از آن جمله خصلت ارتجاعی (واپس گرائی) دینی بهائیان و امر بهائی بود. به همین جهت از طرف مقامات رسمی کمونیستی بهائیان به "دشمنی با خلق" متّهم شدند (انسیکلوپدی بزرگ شوروی، جلد سوم، ص ۱۰) امّا حقیقت امر چنانچه والتر کولارز Walter Kolarz بیان کرده چیز دیگری بود. وی می نویسد:

کمونیست ها به اسلام- چه شیعه و چه سنّی- حمله می کنند و آن را عقب مانده و ارتجاعی، برانگیزنده کوته فکری ملّی، و مانع ترقّی زنان قلمداد می نمایند. سبب دشمنی کمونیست ها با دیانت بهائی درست به دلایل مخالف است. این دیانت برای کمونیست خطرناک است زیرا دیانتی است مداراگر و صلحجو، روشنفکری و جهان بینی را ترویج می کند و به تعلیم و تربیت بانوان و تساوی حقوق آنان با مردان تأکید می ورزد. تمام اینها مخالف نظریّه کمونیسم درباره دین است. در عرصه سیاسی "صلاح گران اجتماعی" برای کمونیست ها خطرناک تر از "واپس گرایان اجتماعی" هستند، و در عرصه دینی دیدگاهی که به مشکلات مدرن اجتماعی بپردازد برای کمونیست ها منفورتر از یک اعتقاد کهنه ناشناخته است. شاید به همین دلیل است که کمونیست شوروی تا به این حدّ دیانت بهائی را  مورد حملات خود قرار میدهد، حملاتی که با تعداد بهائیان اصلاً تناسبی ندارد. (کولارز، ۱۹۶۱، ۲۴۷۰)(۲۵)

در آغاز ۱۹۲۲ مقالاتی در روزنامه های ارگان دولت شوروی به چاپ رسید که در آن بهائیان را متّهم به برگرداندن افکار جوانان از مرام های بلشویکی می نمودند. امّا فعّالیّت خارجی جامعه بهائی در آغاز محدود نشد. از سال ۱۹۲۶ به بعد فشار ها شدّت گرفت. ابتدا نظارت و بررسی دقیق تمامی فعْالیّت های بهائیان شروع شد. در سال ۱۹۲۸ با تبلیغات شدید ضدّ دیانت که زیر نظر استالین شروع شد، پلیس مخفی به جلسات بهائیان در عشق آباد حمله کرد و ضمن توقیف رهبران بهائیان به ضبط کتب و اوراق پرداخت. چاپخانه بهائی ضبط شد و فعّالیّت محفل روحانی محدود گشت و کلیّه فعّالیّت های جوانان ممنوع گردید. ظاهراً فعّالیّت های جوانان بهائی بزرگترین خطر برای مرام کمونیست محسوب میشد. سازمان جوانان بهائی عشق آباد را کمونیست ها "بخامول Bekhamol" لقب داده بودند. به خاطر فعّالیّت های شدید فرهنگی و تمایلات جهان گرائی، کمونیست ها این سازمان را رقیب سرسختی برای سازمان جوانان کمونیست Komsomol  به شمار می آوردند.(۲۶)

البتّه نمایندگان بهائی ترکستان و قفقاز و سائر شهرها مکرّراً با مقامات رسمی تماس گرفته و خصلت روحانی امر بهائی و اجتناب از دخالت در امور سیاسی و اطاعت از حکومت را گوشزد آنان می نمودند ولکن این مذاکرات نتیجه ای ببار نیاورد. طولی نکشید که بر طبق دستور مقامات مسئول تمام اماکن مذهبی منجمله مشرق الاذکار بهائی از تملّک جوامع دینی خارج گردید و دولت مالک رسمی آن اعلان شد. در بدو امر مشرق الاذکار را محفل عشق آباد به مدّت ۵ سال از دولت "اجاره "کردند و مراسم روحانی و جلسات امری در آن همچنان برگزار میشد. مدارس و کودکستان های بهائی که حدود ۱۰۰۰ شاگرد در آن تحصیل می کردند در سال ۱۹۲۹ تعطیل شد و دادخواهی بهائیان به جائی نرسید. به عکس بر فشارهای دولتی افزوده شد و عدّه زیادی از احبّاء توقیف، بعضی به حبس ابد محکوم و گروهی به سیبری و سائر مناطق بد آب و هوا تبعید شدند و برخی در شرائط مرموز و نامعلومی به قتل رسیدند، و بالاخره جمعی از احبّاء را که هنوز تابعیّت ایرانی را حفظ کرده بودند به مرز فرستاده و به ایران برگرداندند. ضمناً شرکت و مؤسّسات تجاری بهائی را منحل کرده و کارکنان آن را بیکار نمودند و سرمایه تجّار را مصادره کردند. ده ها دانشجوی بهائی که در دانشگاه ها و مؤسّسات آموزش عالی مشغول تحصیل بودند اخراج کرده و بعضی را به حبس و نفی به سیبری محکوم کردند.

این اقدامات شدید و فشارها باعث ضعف کمّی و کیفی جامعه شد. به علّت بحران اقتصادی عمومی و بیکاری احبّاء بسیاری ازخانواده های بهائی دچار فقر گشتند به طوری که در سال ۱۹۳۳، ۴۰ عائله بهائی از مساعدت های مالی محفل روحانی استفاده می کردند.

در سال ۱۹۳۳ که اجاره ۵ ساله مشرق الاذکار منقضی شده بود یکی قرار داد تجدید اجاره ۵ ساله به امضاء رسید و تا حدّی از فشار و تضییقات دولتی کاسته شد و حتّی بر وقف مقرّرات جدید مالکیّت مشرق الاذکار مجدّداً در سال ۱۹۳۵ به جامعه بهائی عشق آباد مسترد گردید و جلسات عمومی دوباره در آن تشکیل و برقرار شد. با وجود این به علّت فشارهای مالی و گرفتاری های شخصی، بسیاری از احبّاء که اصلاً ایرانی بودند عازم مراجعت به ایران شدند. متأسّفانه این تعدیل سیاست سرکوب ادیان مدّت زیادی دوام نکرد.

در آن زمان حضرت ولیّ امرالله یاران را بر استقامت و پایداری تشویق و از برگشتن به ایران منصرف می داشتند و از آنان می خواستند که حتّی اگر لازم بود که به تابعیّت شوروی در آیند کوشش نمایند در آنجا بمانند ضمناً ایشان را تشویق می نمودند که به مقامات رسمی کشوری از این ظلم ها شکایت نمایند، امّا در عین حال توصیه می نمودند که تصمیم نهائی مقامات دولتی را بپذیرند. مشروح نامه های حضرت ولی امرالله و نیز شکایات جامعه بهائی به مقامات جامعه ملل در مجلّدات مختلف عالم بهائی آمده است.

در فوریه ۱۹۳۸ با شدّت و حدّت زیاد مقامات حکومتی دست به کار شده تمام مردان بهائی را (و حتّی بعضی از بانوان را) توقیف و حبس کردند. زنان و کودکان را جمعاً به سر حدّات ایران برده و رها کردند. آن مظلومان خود را با وضعی ناگوار به شهرها و قراء ایران رسانده و مورد کمک و مساعدت جوامع بهائی محلّی قرار گرفتند. تعداد ۵۰۰ نفر از مردان را به حبس های طولانی و تبعید در نقاط دور دست سیبری و مناطق قطبی محکوم کردند که عدّه زیادی از آنان به واسطه آزارها و کمبود غذا و کار اجباری در شرائط بسیار دشوار تلف شدند و جز عدّه کمی از جامعه بزرگ عشق آباد کسی در آن شهر باقی نماند. تمام تشکیلات بهائی تعطیل شد و مشرق الاذکار در اختیار دولت قرار گرفت و به صورت موزه و سالن نمایشگاه آثار هنری Art Gallery  درآمد.

در سال ۱۹۴۸ در طیّ زلزله شدید ترکمنستان که نیم بیشتر عشق آباد ویران گشت آسیب فراوان به ساختمان معبد وارد شد. در سالیان بعد عدم نگاهداری از ساختمان و سالها ریزش برف و باران آن را هر چه بیشتر از پای درآورد. بالاخره بر حسب تصمیم مقامات دولتی و شهرداری به علّت ترک ها و شکاف های وارده و ترس از فروریزی آن، بقایای مشرق الاذکار در سال ۱۹۶۳ بالکلّ ویران شد و در جای آن میدان عمومی تأسیس گشت(۲۷) و مجسّمه شاعر ترکمن مختوم قلی در میان آن نصب گردید.

 بررسی اجمالی ساختار اجتماعی بهائیان در عشق آباد

در صفحات آینده نگاهی به ساختار اجتماعی جامعه عشق آباد و نوع حرفه ها و مشاغل بهائیان نموده و همچنین اهمیّت تاریخی و فرهنگی عشق آباد را از نقطه نظر سیر تحوّل روحانی و مؤسّسات بهائی مطالعه می کنیم.(۲۸)

منبع اصلی اطّلاعات ذیل رساله تاریخی استاد علی اکبر بنّا یزدی شهید است که اسامی خانوده های مهاجر ایرانی به عشق آباد را تا آنجا که مطّلع بوده ثبت کرده است. تاریخ آغاز نگارش رساله وی ۱۳۱۹ ه.ق/ ۱۹۰۱-۲ م و خاتمه آن محتملاً ۱۳۲۱ ه.ق/ ۱۹۰۳ م است. مشارالیه نام ۱۳۹ رئیس عائله را ذکر نموده و چون از سائر منابع ۱۳ عائله دیگر نیز بدان افزوده شده لذا جمعاً ۱۵۱ نفر را که از طال ۱۳۰۱ تا ۱۳۲۰ ه.ق به عشق آباد وارد شده اند می توان بررسی کرد. باید یادآور شد که اکثر رئیس خانواده به عزم مطالعه اوضاع به عشق آباد عزیمت می نمود و پس از آن غالباً سائر اعضاء عائله به وی ملحق می شدند. همچنین باید دانست تاریخی که استاد علی اکبر بنّا نگاشته کامل نیست زیرا برخی افرادی که او نام میبرد فقط مدّت کوتاهی در عشق آباد اقامت داشته و بلافاصله به مناطق دیگر رفته اند. همچنین در مورد جزئیّات تعداد افراد خانواده دقیق نیست و فقط نام سران خانواده را نگاشته است. امّا علیرغم همه این کم بودها آماری که او به دست می دهد نمودار خوب از وضع افرادی که به عشق آباد آمده بودند می باشد. این اطّلاعات با آمار دیگری شامل ۳۱ نام که از منابع دیگر به دست آمده تکمیل شده و مبنای جداول زیر گردیده است.

جدول ۱- سال ورود رؤسای خانواده به عشق آباد

۱۳۰۱ ه.ق (۱۸۸۳-۴)                                               ۴ نفر

۱۳۰۲ ه.ق(۱۸۸۴-۵)                                               ۳ نفر

۱۳۰۳ ه.ق(۱۸۸۵-۶)                                               ۰نفر

۱۳۰۴ ه.ق(۱۸۸۶-۷)                                               ۲ نفر

۱۳۰۵ ه.ق(۱۸۸۷-۸) تا ۱۳۰۸(۱۸۹۰-۱)                    ۴۲ نفر

۱۳۰۹ ه.ق(۱۸۹۱-۹۱) تا ۱۳۱۲ (۱۹۸۵)                  ۲۰ نفر

۱۳۱۳ ه.ق(۱۸۹۵-۶) تا ۱۳۱۶ (۱۸۹۸-۹)                ۳۲ نفر

۱۳۱۷ه.ق(۱۸۹۹-۱۹۰۰) تا ۱۳۲۰(۱۰۹۲-۳)             ۱۲ نفر

جمع کل                                                      ۱۱۵ نفر

 

جدول ۲- مشاغل رؤسا خانوده و مهاجرین عشق آبد

نوع حرفه                                                تعداد                              درصد

الف- طائفه علما و فضلا عمده                      ۲ نفر                             ۱/۷

- سائر اهل علم                                       ۱۰ نفر                          ۸/۳

ب- رؤسا و مأمورین دولتی                           _                                  _

ج- تجّار عمده                                          ۱۸ نفر                           ۱۴/۹

- نماینده و وکیل تجّار                                 ۳ نفر                             ۲/۵

- صرّاف                                               ۴ نفر                             ۳/۳

د- اهل کسب (دکاندار                               ۲۲ نفر                           ۱۸/۲

ه- اصناف و پیشه وران:

- استاد بنّا (معمار)                                  ۱۰ نفر                           ۸/۳

- استاد (سائر حرفه)                               ۲۱نفر                           ۱۷/۴

_ بنّا (زیر رتبه معمار)                              ۴ نفر                             ۳/۳

_ پیشه وران و اصناف متفرّقه                     ۲۴ نفر                           ۱۹/۸

و- کارگران غیر متخصّص                         ۱ نفر                             ۰/۸

ز- کشاورزان                                        ۲ نفر                             ۱/۷

جمع کلّ                                             ۱۲۱ نفر                         ۱۰۰درضد

 

توضیح- چنانکه در جدول ۲ ملاحظه می شود شغل عمده مهاجرین در کارهای پیشه وری و ساختمانی بود که به اصطلاح استاد، بنّا و معمار نامیده میشدند. پس از آن اصناف مختلفه و کسبه را در بر میگیرد که مشاعلی مانند چیت ساز، زرگر، فخّار، کفش دوز، کلاه دوز، دبّاغ، و خیّاط و غیره داشته اند. در رتبه سوّم تجّار عمده قرار دارند که بیشتر در رشته صادرات و واردات خصوصاً چای مشغول بودند و رابطه تجارتی با هند و چین به ویژه شهر شانگهای داشتند. چون ساکنین ترکمن اکثراً چای سبز می نوشیدند لذا واردات تجّار بهائی نیز از آن قسم چای بود و به تدریج سود فراوان از این تجارت عاید آنان شد. مال التجاره از چین و هند از راه دریائی اقیانوس هند و کانال سوئز به بحر اسود نقل شده و از آنجا از راه قفقاز و دریای خزر به ترکمنستان وارد میشد.

و امّا از سلک علماء و فضلا مهمّ دو شخصیّت درخشان و برجسته یکی جناب شیخ محمّد قائنی موسوم به نبیل اکبر از شاگردان مجتهد بزرگ آقا شیخ مرتضی انصاری و از معدود کسانی بود که از آن مجتهد اجازه اجتهاد دریافت داشت. دیگر ابوالفضائل گلپایگانی که تحصیلات دینی خود را در اصفهان و نجف و کربلا به پایان رسانده بود و قبل از ایمان به دین بهائی رئیس و مدرّس یکی از مدارس دینی طهران به نام مدرسه حکیم هاشم (مادر شاه) بود. این دو چنانچه ذکر شد هر یک مدّت کوتاهی در عشق آباد اقامت جسته و با نطق بیان و تبلیغ و تعلیم یاران و متحرّیان خدمت شایان کردند.

از دانشمندان دیگر که زیر عنوان "سایر علما" آمده اند می توان از جمله میرزا ابراهیم ارومی کشیش نستوری را که بهائی شده بود نام برد. طبعاً هیچ یک از آنان پس از واقعه شهادت حاج محمّد رضا اصفهانی قادر به ادامه شغل قبلی خود نبودند، لذا بعضی از مدارس بهائی به کار آموزش پرداختند و برخی به عنوان "منشی" در دفتر تجارت بازرگانان بهائی مشغول به کار شدند و معدودی به کار صرّافی رو آوردند.

جدول ۳- زادگاه و محلّ اصلی مهاجرین عشق آباد

نام شهر یا استان                                      تعداد                  درصد

خراسان                                                  ۲۶                    ۱۷/۲

مازندران                                                 ۱                      ۰/۷

گیلان                                                     ۴                      ۲/۶

آذربایجان                                                ۲۲                    ۲۱/۲

قزوین و خمسه                                         ۳۲                    ۲۱/۲

طهران                                                    ۰                      ۰

استان مرکزی و عراق(کاشان و غیره)                ۲                      ۱/۳

اصفهان                                                  ۹                      ۶/۰

فارس                                                     ۳                      ۲/۰

یزد                                                        ۴۹                    ۲۳/۵

کرمان                                                    ۶                      ۴/۰

همدان                                                     ۷                      ۴/۶

کردستان                                                 ۱                      ۰/۷

قفقاز(شامل آذربایجان روس)                         ۶                      ۴/۳

سائر نقاط                                                ۱                      ۰/۷

مجموع تعداد رؤسا خانواده                           ۱۰۰                  ۱۰۰/۱

 

نگاهی به جدول بالا نشان میدهد که از منطقه یزد به علّت شدّت تضییقات و آزار احبّا›، و از خراسان به علّت نزدیکی جغرافیائی به عشق آباد، تعداد بیشتری مهاجرت کرده اند. نکته جالب توجّه دیگر اینکه از مازندران که خیلی نزدیک به عشق آباد است فقط یک عائله هجرت کرده و این شاید نظر به عدم فشار و سرکوب احبّاء آن دیار باشد. امّا از آذربایجان با وجود آرامش نسبی عدّه بالنّسبه چشم گیری مهاجرت کرده اند و حال آنکه از نقطه نظر زبانی و قومی شاید قفقاز برای مهاجرتشان طبیعی تر به نظر می آید. توجیه این مسئله مشکل است و شاید رشد و ترقّی و تکامل سریع عشق آباد باعث جلب مهاجرین آذربایجانی به آن دیار شده باشد. کمی تعداد افرادی که از طهران، فارس و مازندران به عشق آباد رفته اند تعجّبی برنمی انگیزد زیرا بهائیان این نقاط کمتر دچار آزار و شکنجه بودند و اغلب بهائیان برای آن که به طور نسبی در آرامش بیشتری باشند از سایر شهرها به این مناطق مهاجرت می نمودند. بنابراین این جدول با میزان تضییقات در ایران هماهنگ و هم خوان است.

استاد علی اکبر شهید در رساله اش اشاره ای به سوابق دینی مهاجرین کرده و متذکّر شده که از بین آنان ۷ نفر کلیمی، ۴ نفر علی اللّهی (اهل حق)، ۳ نفر مسیحی و سه نفر زرتشتی نیز وجود داشته ا ند. این مهاجرین غالباً همراه همسر و خانواده به عشق آباد عزیمت کرده و رحل اقامت افکندند.(۲۹)

دستاوردهای جامعه بهائی عشق آباد

همانطور که دیدیم مهاجرین عشق آباد به واسطه تضییقات شدید ایران آنچه را در وطن داشتند از دست داده و در واقع با دست خالی به آن شهر وارد شدند. تمام آنها نیز در ابتدا شغل هائی پائین تر از آنچه در ایران داشتند گرفتند. ولی به علّت داشتن حرفه و صنعت (بنّائی، معماری، نجّاری، خیّاطی و غیره) و نیز به علّت امانت و دیانت و انصاف در امور تجارت و بازرگانی به تدریج به ترقّیات عمده دست یافتند و از حیث ثروت و مکنت پیشرفت بارز کردند. برای مثال ملّا علی خراسانی صرّاف ایلات کرد اطراف قوچان گردید.(۳۰) به همین جهات در اوائل انقلاب جامعه بهائی از نظر اجتماعی و اقتصادی و فرهنگی سرآمد سائر طبقات بود. تأسیس مدارس دخترانه و پسرانه (در ۱۳۱۲ ه.ق/ ۱۸۹۴-۵ و نیز در سال ۱۹۰۷) و کودکستان و کتابخانه و قرائتخانه در زمانی که نسبت با سوادی در منطقه بسیار پائین بود باعث گردید که در بین جامعه بهائی تقریباً عموم پسران و دختران با روش تربیتی جدید تحصیل کرده و بعضی برای تحصیلات عالیه عازم پایتخت روسیّه و شهرهای مهم دیگر گردیدند. بیسوادی چه در بین مردان و چه در میان بانوان به کلّی ریشه کن گردید و تکامل و ترقّی جامعه نسوان بهائی به خصوص در خور توجّه و تحسین بود. به واسطه تعلیم تساوی حقوق زن و مرد، دختران و بانوان به تدریج وارد فعّالیّت های اجتماعی شدند. بانوان بهائی بسیار مایل به رفع حجاب بودند و می خواستند هر چه زودتر چادرها را از سر براندزاند. امّا برای آنکه بهانه ای به دست متعصّبین مسلمان برای تحریک و اذیّت بهائیان نیافتند حضرت عبدالبهاء آنان را از اینکار منع نمودند. قبل از انقلاب روسیه بانوان نمی توانستند به عضویّت محافل روحانی انتخاب شودند امّا پس از انقلاب این وضع تغییر پیدا کرد. به هر حال بانوان در داخل منزل و جامعه بهائی همدوش مردان در خدمات امری و اجتماعی همگام شدند و استعداد ذاتی خود را نشان دادند.(۳۱)

 اهمیّت و موقعیّت جامعه بهائی عشق آباد در عالم بهائی

چنانچه قبلاً ذکر شد مهاجرت بهائیان به عشق آباد بدواً به خاطر گریز از آزارها و فشارهای وارده نسبت به احبّاء ایرانی بود و در واقع عشق آباد اوّلین شهری بود که بهائیان به عنوان پناهگاه بدان سفر کردند. این کیفیّت تا سال ۱۹۱۰ ادامه داشت ولی پس از آن چون از میزان سرکوب جامعه در ایران کاسته شد دیگر هجرت به عشق آباد نیز معلول عوامل دیگری بود.

اهمیّت دیگر عشق آباد خصوصاً برای بهائیان خراسان و مناطق شمال و حتّی مرکزی (یزد) مسئله سفر و زیارت ارض اقدس بود. عشق آباد با راه آهن به کنار دریای خزر حمل می کرد و از آنجا هم تا بندر باطوم در ساحل دریای سیاه با راه آهن مسافرت میسّر بود و از آن به بعد هم با کشتی تا ارض اقدس به سهولت امکان سفر بود. لذا بهائیان آن نقاط با استفاده از امنیّت و رفاه نسبی مسافرت راه روسیّه را انتخاب می کردند و بالطبع در عشق آباد مدّتی اقامت می کردند و شاهد آزادی و فعّالیّت های جامعه بودند.

اهمیّت دیگر عشق آباد توسعه تأسیسات امری، فرهنگی و شکفتگی فعّالیّت های هنری و پژوهشی و اجتماعی جامعه بهائی بود. حضور دانشمندان برجسته ای در بالا از آنان نام بردیم و سائر نفوس با علم و فضل، موجب شکوفائی بی نظیر علمی و فرهنگی گردید. کتابهای امری به زبان های فارسی و روسی چاپ و منتشر میشد و مجلّه بهائی "خورشید خاور" اخبار و مقالات امری و تحقیقی را در اختیار جامعه می گذاشت. محفل روحانی عشق آباد شالوده اولیّه نظم اداری بهائی، با قدرت و همّت هدایت جامعه را در دست گرفت و بر وفق تعالیم امر بدیع اوّلین مشرق الاذکار بهائی و مؤسّسات تابعه آن را بنیاد نهاد. جامعه عشق آباد شاید از لحاظ جمعیّت و فعّالیّت در اوائل این قرن و تا هنگام انقلاب بلشویک ها مهمّ ترین جامعه بهائی عالم محسوب میشد، زیرا در مهد امرالله با وجود کثرت احبّاء در بعضی از شهرها مثل طهران، بواسطه موانع موجود و تضییقات فراوان، بهائیان قادر به تأسیس مؤسّسات امریّه و تشکیلات فرهنگی و اجتماعی مشابه عشق آباد نبودند، و در غرب هر چند آزادی فعّالیّت بود ولکن تعداد بهائیان به آن اندازه نرسیده بود که بتوانند با عشق آباد رقابت کنند. اگر چه در شهر شیکاگو امریکا تعداد بهائیان افزونی یافته و در سال ۱۹۰۳ تصمیم به ساختمان مشرق الاذکار گرفتند امّا در شیکاگو بخاطر محیط و سابقه فرهنگی امریکائیان و وضع آنان در جامعه غیر بهائی نه آن ضرورت و فوریّت و یگانگی و گذشت ناشی از آن حاکم بود و نه منابع مالی اجازه چنین کاری میداد. به هر حال جامعه عشق آباد به عنوان نمونه و اوّلین مرکز بهائی که بر حسب تعالیم و راهنمائی های بهائی دست به توسعه و فعّالیّت روحانی و فرهنگی و اجتماعی زد و به پیشرفت های چشم گیری نائل گردید در تاریخ دیانت بهائی ثبت شده است.

نتیجه و ثمره این جامعه فعّال و پویا ظهور تعداد بالنّسبه قابل توجّهی از محقّقین و دانشمندان و نویسندگان و مدیران بهائی است. گر چه به علّت فشارهای سالهای ۲۰ و ۳۰ قرن اخیر جامعه عشق آباد از فعّالیّت افتاد و افراد آن پراکنده شدند ولی همان نفوس پر استعداد و فضلای تعلیم یافته در مکتب عشق آباد در ایران و سائر ممالک مستقرّ شدند و هر یک در عرصه خدمات امری پیشقدم و مشوّق سائرین گردیدند و در واقع تجربیّات و مشاهدات خود را در "مدینه عشق" به سائر بلاد به ارمغان بردند و در تکامل و پیشرفت مراکز بهائی در آن مناطق سهم عمده ای را بازی کردند.

موژان مؤمن می نویسد: شاید این گفته عجیب به نظر آید ولی باید گفت که در عشق آباد نمونه کامل دستیابی های فراوان یک جامعه بهائی، و پایان یافتن حیات یک جامعه با هم صورت پذیرفت. در عشق آباد آنچه یک جامعه بهائی آرزو دارد به آن دست یابد حاصل شد. امّا پایان حیات جامعه به خاطر تجمّع فراوان بهائیان آرزو دارد به آن دست یابد حاصل شد. امّا پایان حیات جامعه به خاطر تجمّع فراوان بهائیان در یک نقطه و عدم رشد تبلیغ در میان مردم محلّی، همراه با عدم آمادگی برای پراکندن آئین بهائی در شهرهای دیگر صورت پذیرفت. تأسیسات اجتماعی اگر چه جامعه را تقویت کرد ولی مقدّمات تبلیغ را فراهم نساخت. در دوران ولایت حضرت ولی امرالله جامعه بهائی راه دیگری انتخاب کرد. بجای اجتماع در نقاط مختلف و به تدریج نفوذ در شهرهای کوچک حضرت ولی امرالله روش پراکنده ساختن بهائیان را در سطح جهان به تعداد کم برگزیدند. به جای ایجاد "جامعه و تشکیلات بهائی" در چند نقطه مشخّص و با تعداد فراوان جمعیّت، روش کنونی ایجاد جامعه هائی کوچکتر را در هزاران نقطه روی کره زمین در نظر دارد.(۲۵)

در نتیجه تنها در سی سال اخیر است که بسیاری از جامعه های بهائی در سراسر جهان تا حدّی به آنچه جامعه عشق آباد شصت هفتاد سال پیش رسیده بود دست یافته اند. حتّی می توان گفت هنوز جامعه بهائی در هیچ شهری در جهان به آن نسبت پیش نرفته که دارای مشرق الاذکار، مدارس متعدّد، نشریّات، فعّالیّت های علمی و پژوهشی، و مؤسّسات اجتماعی و غیره باشد.

اهمیّت عمده عشق آباد برای جامعه بهائی جهان به طور اعم آنست که آن شهر در برهه ای از زمان از نقطه صفر به آن درجه از ترقّی رسید که ارشادات و راهنمائی های حضرت عبدالبهاء مبیّن کتاب الله و حضرت ولی امرالله باز به عنوان مبیّن آیات حضرت بهاء الله شامل احوال آن جامعه بود. در تمام دوران در میان پستی بلندی ها، مشکلات، کشاکش ها و غیره رهنمودهای حضرت عبدالبهاء و حضرت ولی امرالله بود که آن جامعه را به آن درجه از ترقّی رساند. اگر چه آن جامعه از بین رفته است ولی آن راهنمائیها و ارشادات برای همیشه چراغ راه دیگر جوامع بهائی که در آن راه قدم بردارند خواهد بود.(۳۲)

بدیهی است آنچه بر سر جامعه بهائی عشق آباد آمد به خاطر استقرار رژیم ضدّ دینی کمونیسم و دشمنی آن با هر دینی حتّی مسیحیّت و اسلام بود. نکته اینجاست که اگر چنین اتّفاقی نمی افتاد و جامعه می توانست به رشد عددی و معنوی خود ادامه دهد حال چه تصویری از آن داشتیم.

در پایان این بررسی اجمالی یادآور میشود که پس از تحوّلات سیاسی اخیر یعنی فروپاشی رژیم کمونیستی محفل روحانی عشق آباد مجدّداً در سال ۱۹۸۹ یعنی پنجاه سال پس از تعطیل آن تشکیل شد. با فعّالیّت مهاجرین و یاران قدیم ساکن در آن شهر، دوباره محافل روحانی در نقاط مختلفه ترکمنستان که اکنون جمهوری مستقلّی است تأسیس گشته و محفل ملّی بهائیان آن کشور نیز چند سال بر طبق اصول نظم اداری بهائی انتخاب شده و نوید توسعه و تکامل آن جامعه تاریخی را در آینده می دهد.

اساس این مقاله اثر تحقیقی دکتر موژان مؤمن به نام جامعه بهائی عشق آباد The Bahai Community of Ashkabad ، است که در کتاب زیر درج شده:

Cultural change and Continuity central Asia, Edited by Shirin Akined, Kegan Poul International, in Assiciation with the General Asia Research Forum, London 1991, PP278- 305.

همچنین از آثار زیر استفاده شده است:

تاریخ ظهورالحق، جلد هشتم، بخش سوّم، اثر جناب فاضل مازندرانی، مؤسّسه مطبوعات امری ایران، طهران، سال ۱۳۲ بدیع. 

حکایت دل، تألیف جناب علی اکبر فروتن، ۱۹۸۱ (جرج رونالد George Ronald، صص ۱۵- ۱۷)

خاطرات جناب بدیع بشروئی تحت عنوان ستاره امید و زندگانی جدید مجموعه خطی بر اساس مندرجات مجلّه خورشید خاور، شماره ۸، سال چهارم.

مقاله آقای دکتر وحید رأفتی در مجلّد سوّم انسیکلوپدیا ایرانیکا.

یادداشتها:

۱- مؤمن ص ۲۸۰.

۲- همانجا.

۳- بهجت الصدور اثر جناب حاجی میرزا حیدر علی، انگنهاین ۱۹۸۱، صص ۲۲۹- ۲۳۱.

۴- مؤمن ص ۲۸۲، وی نسبت به امرالله محب بود ولی دو مشکل یا سؤال داشت که حاجی میرزا حیدر علی آن دو را جواب کافی و شافی داد و لذا مؤمن و موقن شد. لوحی از حضرت بهاء الله دریافت کرد که آن را همواره با خود داشت و مناجاتی از حضرت عبدالبهاء در حقّ او عزّ نزول یافت. بهجت الصدور، صص ۱۹۰-۹۲.

۵- بشروئی.

۶- بشروئی.

۷- استاد علی اکبر بنّا یزدی در یادداشتهای (بدون تاریخ ص ۲۳۲ )خود می نویسد: از ملا علی خراسانی شنیدم که به من می گفت: "من در سال ۱۲۰۲ (۱۸۸۵-۶) بهائی شدم. سه سال در زادگاهم مشهد دچار تهمت و اذیّت و ملامت دوست و بیگانه بودم. سرانجام تحمّل این همه اذیّت برایم مشکل شد و در سال ۱۳۰۶ (۱۸۸۸-۹) به عشق آباد آمدم. اینجا را نیز شبیه مهشد یافتم زیرا اغیار به همان ترتیب اذیّت و آزار احباب مشغول بودند. ای کاش هزگز به عشق آباد نمی آمدم(مؤمن، پاورقی۵، ص ۳۰۲).

۸- مؤمن، صص ۲۸۳-۴، واقعه شهادت حاج محمّد رضا اصفهانی درمنابع مختلف آمده است: کاپیتان تومانسکی افسر ارتش روس شرح واقعه را بریا ویکتور روزن شرق شناس نگاشت که او آن را منتشر ساخت و بعداً ادوارد براون ترجمه آن را نشر نمود:

Rosen Vol 6. PP 247-8 (trans Browne 1891, Vol2, PP 411-12) در منابع بهائی: روح الله مهرابخانی، زندگانی میرزا ابوالفضل گلپایگانی، لنگهاین ۱۹۷۴، صص ۱۵۹-۱۹۸ که در آن نامه مفصّلی از جناب ابوالفضل گلپایگانی را که در آن هنگام در عشق آباد بودند نقل نموده است. همچنین به مقاله دکتر وحید رأفتی تحت عنوان "دیانت بهائی در روسیّه" درهمین شماره پژوهشنامه مراجعه بفرمائید.

۹- جدائی دو جامعه بهائی و غیر بهائی در تعداد کمی از شهرهای ایران که تعداد بهائیان زیاد بوده اند نیز صورت گرفته است مثل نی ریز در فارس امّا در بسیاری شهرها جدائی بین این دو جامعه نبوده است. (مؤمن پاورقی۶، ص ۳۰۲.

۱۰- فاضل مازندرانی، ص ۹۸۳.

۱۱- Momen, Moojan. The Babi and Bahai Religions, 1844- 1944, George Ronald, 1981, PP 442-3، فاضل مازندرانی، صص ۹۹۵- ۱۰۰۲، بشروئی.

۱۲- بشروئی.

۱۳- بشروئی.

۱۴- بشروئی.

۱۵- بشروئی.

۱۶- مؤمن ص ۲۸۶.

۱۷- بشروئی.

۱۸- فاضل مازندرانی، ص ۹۹۰.

۱۹- بدرستی هنوز معلوم نیست که نخستین محفل روحانی در جهان در کجا تشکیل شد. پس از ارسال کتاب مستطاب اقدس به ایران که در آن حضرت بهاء الله به تشکیل بیت عدل خصوصی در هر شهر امر فرموده بودند مجمعی مشتمل بر برخی از بهائیان سرشناس طهران در سال ۱۲۹۴ (۱۸۷۷) تشکیل شد که سه سال بعد یعنی در سال ۱۸۸۰ به صورت رسمی تری درآمد. این مجمع انتخابی نبود و اعضای دیگری نیز به آن اضافه میشد. حضرت عبدالبهاء در سال ۱۳۱۵ ه.ق (۱۸۹۷-۸) دستور فرمودند که ایادی امرالله محفل روحانی مرکزی طهران را تشکیل دهند. نخستین مجمع شورای بهائیان امریکا در کنوشا ویسکونسین یا نیویورک در ۱۸۹۷ یا ۱۸۹۸ تشکیل شد. بنابراین محفل روحانی بهائیان عشق آباد را باید نخستین محفل روحانی در جهان بهائی به شمار آورد( به نقل از مؤمن، ص ۳۰۳).

۲۰ فروتن، حکایت دل، صص ۱۵-۱۷.

۲۱- فاضل مازندرانی، ص۹۹۴، ۱۰۱۲

۲۲- مؤمن، ص ۲۸۹.

۲۳- همانجا.

۲۴- فاضل مازندرانی صص ۹۹۲-۳.

۲۵- جدول ها و آمار همه از مؤمن، ص ۲۹۰ به بعد.

۲۶- مؤمن، ص ۲۹۱.

۲۷- مؤمن، صص ۲۹۲-۳.

۲۸- مؤمن، صص ۲۹۳-۹۷.

۲۹- مؤمن، ص ۲۹۷.

۳۰- مؤمن، ص ۲۹۶.

۳۱- مؤمن، ص ۲۹۷-۹.

۳۲- مؤمن، صص ۲۹۹-۳۰۱.

 


 
< بعد   قبل >
 
 

استفاده از مطالب پژوهشنامه‎‎تنها با ذكر منبع و نام نويسنده يا مترجم مجاز است.‏

Creative Common