سال پنجم شمارۀ اوّل، زمستان٢٠٠١
|
|
اخلاق، يک بحث فلسفىعلمى وتطبيقى در ديدگاه ديانت |
|
شمارۀ ٩
|
نگارش: هوشنگ خضرائی
|
|
مقدمه گروهى از محققين اخلاق را مجموعه قواعد سلوک که بگونه اى مطلق و عام موجّه و مقبول شناخته شده اند ميدانند و بعضى ديگر آنرا موضوعى از فلسفه ميشمارند که مسائل منوط بسلوک انسان را در زندگى فردى واجتماعى مورد بررسى قرار ميدهد. بايد از خود پرسيد اين قواعد سلوک مطلق وجهانى از کجا ميآيند وقلمرو حکمروائى آنها کجاست و ما را چگونه و بچه مرتبهاى از حقيقت آگاه ميسازند؟ پاسخ اين سؤال مشخّص ميسازد که اگر چه اخلاق را قواعد سلوک بگونه مطلق وجهانى دانستن مطلوب است ولی کافى نيست. زيرا بدون بررسى مبداء و منشاء اين قواعد سلوک چگونه ميشود بر مطلق بودن و جهانى بودن آن حکم نمود. پ ژانت Paul Janet ميگويد موضوع "تخلق" نيکى و موضوع "تعقّل" حقيقت است. آيا نيکى و حقيقت با هم تفاوت دارند؟ آيا نيکى هست که حقيقت نيست و يا حقيقتى هست که نيک نيست؟ و نيز آيا تعقّل در تخلّق چه نقشى دارد؟ نيکى را خواهش و رغبت تعيين مينمايد و ارزش را بوجود ميآورد ولی اين يک سوى قضيّه است. اگر چنين باشد ما نه تنها باندازه فرهنگ ها مفهوم نيکى خواهيم داشت بلکه بتعداد انسانها بايد به نيکى معانى گوناگون بدهيم. آنوقت ديگر بکار بردن واژه قاعده و قانون از آنجا که هيچ قانونى بىآنکه مکرراً آنهم بميزانى با ارزش آمارى گاهى مشاهده شود و مقبول و مصوب باشد محملی نخواهد داشت و اخلاقى که بعنوان قواعد سلوک مقدّر است سازگارى و همآهنگى را ببار آرد در تعدّدى برون از حدّ ارزشهاى سلوک بسوى بىنظمى و انهدام کامل خواهد رفت. البته نمى توان منکر چنين تعدّدى شد ولی اين تعدّد بر همه چيز تقدّم ندارد بلکه ثانوى است يعنى بازتاب مجموعه قوانين و قواعد واحد است که در آئينه روان انسانها بصورى بيشمار پديدار ميگردد. حسن روى تو بيک جلوه که درآينه کرد اين همه نقش در آئينه افهام افتاد (حافظ) |
|
ادامه مطلب...
|
|
|