گلچين گيلانى، شاعر‌دريا،‌سبزه،‌بارا

گلچين گيلانى، شاعر‌دريا،‌سبزه،‌باران‌ و‌تصويرگر‌موسيقى‌طبيعت

دکتر مجد‌الدّين ميرفخرائى متخلّص به "گلچين گيلانى" به سال ١٢٩٣ خورشيدى در شهرستان رشت متولّد شد. سال هاى اوّليّهٴ زندگى او، شامل دوران کودکى و دبستان، در گيلان گذشت و اثر آن سرزمين سبز و خرّم و بارانى و هم آغوش دريا، براى هميشه در خاطر لطيف او باقى ماند. سپس به طهران منتقل شد و در آنجا تحصيلات دبيرستانى را به پايان برد.

خانوادهٴ مجدّالدين علاقه داشتند فرزندشان طبيب شود ولی او به شعر روى آورد و اين طور که گفته مى‌شود وارد دانشکدهٴ ادبيات دانشگاه طهران شد و به اخذ درجهٴ ليسانس در ادبيات فارسى نائل آمد. آنگاه راه سفر در پيش گرفت و به قصد ادامهٴ تحصيل نخست به بيروت و بعد به انگلستان رفت و سرانجام به آرزوى خانوادهٴ خود نيز جواب مثبت داد، به اين معنى که در لندن وارد مدرسهٴ پزشکى شد و پس از پايان تحصيلات در همان شهر به حرفهٴ طبابت پرداخت.

مجدالدّين لندن را با آن قيافهٴ ابرى وگرفته و بارانى، وبناهاى خيس و زمان ديده، همتاى گيلان زيباى خود يافت. روح لندن چنان او را گرفت که آن شهر را به عنوان اقامتگاه دائمى خود برگزيد و تا آخر عمر در آنجا ماندگار شد، اين همان گيرائى بود که حسن موقر باليوزى، مجتباى مينوى و مسعود فرزاد را نيز در خود غرق کرد و موجب شد که اين شخصيّت‌هاى ممتاز فرهنگى در لندن مقيم شوند و فارسى زبانان جهان را از آن افق مسحور تراوشات فکرى و قلمى خود سازند.

شالودۀ اجتماعی و اهمّیتِ تاریخی جامعۀ بهائی عشق آباد

در این مقاله [الف] ابتدا منشأ و تاریخ جامعۀ بهائی شهرعشق آباد، واقع در تركستان [جمهوری ترکمنستان ]، بطور مختصر بررسی می‌گردد، سپس ساخت اجتماعی آن تجزیه و تحلیل می‌شود و در پایان كوشش خواهد شد كه اهمّیت این جامعه از نظر دنیای بهائی مورد ارزیابی قرارگیرد. منابع این تحقیق بیشتر تاریخ های متعدد بهائی است (۱) امّا از منبع‌های دیگر كه در دسترس نویسنده قرار داشته نیز استفاده شده است (۲).

مقدّمه

هفت شمعِ وحدت و تاریخچۀِ آن

بمناسبت صدمین سال نزول لوح هفت شمع

سال ۲۰۰۶ سالگرد صدمین سال نزول لوح هفت شمع می‏باشد، بی‏مناسبت نیست که این لوح و شأن نزول و مخاطب آن و مطالب مندرج در آن را بنحو اختصار مورد مطالعه قرار دهیم.

این لوح در سال ۱۹۰۶ از قلم توانای حضرت عبدالبهاء خطاب به خانم جین الیزابت وایت، همسر رئیس کلیسای آزاد اسکاتلند نازل گردید.

جین الیزابت وایت از جمله افراد غربی بود که در دههء اول قرن بیستم به زیارت حضرت عبدالبهاء نائل آمد و افتخار دریافت این لوح نصیبش گردید. همسر این زن شریف، دکتر الکساندر وایت، یکی از افراد سرشناس کلیسای اسکاتلند در سال‌های اوّل قرن بیستم بود. دکتر الکساندر وایت ریاست شورای عمومی کلیسای آزاد اسکاتلند را عهده‏دار بود و در بین سال‌های ۱۹۰۹ و ۱۹۱۶ مقام مدیریت دانشکدهء الهیات دانشگاه ادینبورگ را داشت.

در سال ۱۹۰۵ خواهر و شوهر خواهر خانم وایت، او و دوستش، خانم نورنبرگ کراپر را برای گذراندن ایام تعطیلات به مصر دعوت کردند. ضمناً خانم نورنبرگ کراپر دعوتنامه‌ای برای ملاقات با حضرت عبدالبهاء داشت و از اینرو از دوستش خانم وایت خواست که همراه او به این ملاقات برود.

خانم وایت دربارهء این دعوت با پروفسور ادوارد براون که از دوستانش بود مشورت کرد و پروفسور براون او را به این کار تشویق نمود.

مارکسیزم و آئین بهائی

خلاصهء مقاله: آئین بهائی و مارکسیزم هر دو اندیشه‏هایی هستند مبنی بر هوشیاری زمانمند و تاریخی، هر دو آئین جامعه را واحدی پیوسته می‌شمارند، هر دو تاریخ را هدف دار و رو به تکامل و ترقی می‌دانند، هر دو از انحطاط انسان به رتبهء یک شئی و از خود بیگانگی و بهره‏برداری از دسترنج زحمتکشان انتقاد می‌کنند.

مارکس تعبیری مادّی از تاریخ دارد. بهائیان بر این باورند که همهء پدیدارها از جمله پدیدارهای تاریخی در آن واحد هم جنبهء مادّی دارند و هم جنبهء روحانی و فرهنگی. اگر چه همهء نهادها با یکدیگر در تأثیر متقابل می‏باشند امّا خود این نهادها نیز در درون خویش دارای ابعاد گوناگون هستند.

در واقع سیر تکامل تاریخ در این صد و شصت سال گذشته اثبات‏گر درستی شناخت و رویکرد بهائی بوده است چرا که تجربهء تاریخ نشان می‏دهد که نه نظام سرمایه‏داری و رقابت عنان گسیخته قابل پیاده شدن و عمل است و نه نظام مالکیت اشتراکی کمونیستی. به عکس، تنها پرسش این است که چه ساختاری از نظام "رفاه اجتماعی" را باید برگزید. این پرسش با اندیشهء بهائی سازگار است که از "تعدیل معیشت" سخن گفته است که در این مفهوم حیرت‏انگیز اصل "عدالت" اجتماعی به شکل اصل "تعدیل" خود را ظاهر می‏کند.

گرایش های تولستوی به آئین بهائی

باورهای دینی تولستوی

بیشتر مردم لئو تولستوی (۱۹۱۰-۱۸۲۸) نویسندۀ نامدار روسی را به خاطر آثار مشهوری چون جنگ و صلحو آنّا کارنینا می‌شناسند امّا آنها که با شخصیت و آثار او آشنایی نزدیکتری دارند به مانند خودش نظرات فلسفی و دینی او را دارای اهمّیتی به مراتب بیشتر از آثار ادبی او می‌دانند.

عصمت خانم ملقب به طائره

از پیشگامان آزادی زنان در ایران

"... برای ما جالب‌ترین موضوع در مورد جامعهء بهائی ایران آنست که این جامعه امروزه مشکلات اجتماعی کشور را از راهی عملی حل می‌کند یعنی با کار و کوشش از داخل [جامعهء بهائی] به سوی [جامعهء] خارج، و با برانگیختن روح مردمی که خواهان دانستن و پیشرفت هستند جامعه را ترقی ‌می‌دهد.. نمونهء روشن این کار "خانم" است. زنی است آگاه و

 روشنفکر، افکار و اندیشه‌های والایی دارد که سرچشمه‌اش تجربیات و فعالیت‌های شخصی اوست نه وارداتی و الهام گرفته از خارج، وی به طور کامل زاییدهء فرهنگ ایران است و به همین جهت قادر می‌باشد مشکلات را درک کند و نیازهای بانوانی را که بین آنان خدمت می‌نماید برآورد.

خودداری از صدور کارت شناسایی برای شهروندانِ بهائی

نگاهی به وقایع اخیر مصر

از سال ۱۹۶۰ با فرمان صادره از طرف جمال عبدالناصر رئیس جمهور وقت مصر تشکیلات بهائیان مصر منحل و تمام فعّالیت‏های آنان ممنوعو کلّیۀ اموال و دارایی جامعه مصادره گردید. گویی همهء اینها کافی نبود اخیراً این جامعه با ستم و آزاری جدید روبرو می‏باشد- ستم و آزاری که از پارلمان مصر و دیوانعالی اداری آن کشور گرفته تا رسانه‏های تلویزیونی و رادیویی، روزنامه‌ها، مجلّات، مساجد و اینترنت را به آن مشغول داشته است.

علت تنگ کردن عرصه بر بهائیان آنست که مقامات مصری آنان را خارج از سه دین اسلام، مسیحیت و یهود می‌شناسند و به همین سبب از دادن کارت شناسایی و سایر مدارک به آنان خودداری می‌نمایند.

سابقهء هیاهو و غوغایی که دور و بر بهائیان برخاسته به شکایتی باز می‌گردد که یک زوج بهائی به علّت عدم صدور کارت شناسایی برای آنان علیه وزارت داخله و سازمان‌های اداری، تسلیم دادگاه اداری (محکمة القضاء الاداری) کردند و در چهارم آوریل ۲۰۰۶ دادگاه اداری شهر اسکندریه بر له آنان رأی داد و به موجب حکم صادره دولت را قانوناً موظّف به دادن کارت شناسایی به بهائیان کرد با قید اینکه کلمهء بهائی به عنوان دیانت در آن درج شود. کارت این زوج بهائی هنگامیکه آنان برای اضافه کردن نام دخترانشان در گذرنامۀ خود مراجعه کرده بودند توسّط ادارۀ گذرنامه ضبط گردید.۱

در انتظارِ موعود - زهّادِ آلمانی یا تمپلرهای آلمانی در حیفا ۱

در ۳۰ اکتبر ۱۸۶۸، یعنی درست دو ماه پس از ورود جمال مبارک به حیفا، فرقه‌ای از مسیحیان آلمانی که منتظر ظهور موعود از اراضی مقدسه بودند از آلمان وارد شهر حیفا شدند و خود را آمادهء وقوع آن حادثهء بزرگ دینی و تاریخی نمودند. در این مقاله سعی خواهد شد تاریخ این گروه آلمانی به اختصار مرور شود. در ضمن مقاله، توجّه خوانندگان عزیز را به مواضیع مربوط به امر مبارک مانند تاریخ مدینهء حیفا و استقرار این گروه زهّاد در این شهر و اشتغال آنان به کمک در امر بنای شهر حیفا، روابطشان با احبّای ساکن حیفا، نزول لوح مبارک هرتیک برای رهبر مذهبی این گروه و بالاخره ابتیاع اراضی جهت استقرار عرش مطهر حضرت ربّ اعلی' جلب خواهد نمود.

تفاهم بین‏ادیان، یک ضرورت زمان

در دورانی که متعصّبان در شریعت در نقاط مختلف جهان سیل ویران کننده جهاد مذهبی را با مقاصد سیاسی به راه انداخته‏اند هیچ امری از گفت و شنود میان ادیان، لااقل ادیان بزرگ، برای حصول تفاهم بین آنها ضروری‏تر به نظر نمی‏رسد.

در فرصت‏های دیگری در این مجلّه سخن از نهضت اکومنیسم و اندیشهء نزدیک کردن مذاهب و ادیان به یکدیگر رفته است. امّا باید میان سه مفهوم اساسی که در این ایّام به فراوانی به کار می‏رود فرق قائل شد. نخست اکومنیسم، دوّم گفتگو میان ادیان و مذاهب و سوّم تقریب و توحید ادیان. امّا اکومنیسم که از کلمهء لاتینی اکومنیک یا اوکومنیکوس مشتق است، ریشه‏ای یونانی دارد به دو معنی یکی سرزمین مسکون و دیگری جهان، و مراد از اکومنیسم جنبشی است درون مسیحیت برای نزدیک کردن و در صورت امکان وحدت بخشیدن به همهء فرقه‏ها و مذاهب مسیحی. چنان که پل پويارد . PoupardP مؤلف فرهنگ ادیان (به زبان فرانسه، ۱۹۸۴) می‏نویسد بعد از انشعاب و جدا ئی بین کلیسای روم و کلیسای شرقی، بین کلیساهای پرتستان و کلیسای کاتولیک، بین کلیسای انگلیکان و آئین کاتولیک... کوشش‏هایی برای سازش و تلفیق به کار افتاد.

گفتگویی دیگر با یک دوست مسلمان

مدّتی این مثنوی تأخیر شد      مهلتی بایست تا خون شیر شد

مدّتی بود که با دوست مسلمانم اتّفاق سخن در بارهء امر پیش نیامده بود. البته ما در همه حال یار غاریم و در مصاحبت از هر قیدی بر کنار. روزی در زیر سایهء درختی نشسته به نوشیدن بادهء جانانی یعنی چای ایرانی مشغول بودیم از او پرسیدم خوب در راه مجاهده چگونه‏ای؟

گفت: راستش اینست که من حال از سرچشمه آب می‏خورم...

صحبتش را بریده اضافه کردم: ... به جای این که از کوزهء لب شکسته بنوشی.

خندیده گفت: مدّتی است مشغول مطالعهء آثار بهاءالله هستم. گرفتاری ما مسلمانان اینست که محض کسب اطّلاعات به نوشته‏های دشمنان شما بهائیان مراجعه می‏کنیم. شما وقتی به من گفتید که از بهاءالله صد جلد اثر باقی مانده است، حال اگر من به مطالعهء یک درصد این آثار توفیق یابم و در مطالب آن تعمّق نمایم برایم کافی است تا حق را از باطل تشخیص دهم. راستی من گاهی فکر می‏کنم که اگر بهاءالله حق باشد این آثار و آیات چه تحوّلی در عالم افکار و اخلاق جهان به وجود خواهد آورد.